![]() |
||||||||||||||||||||
|
ميپذيريم...
+
به قلم صدرا مجد در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
|
چه زيبا سالها قبل گفته بود : « انتظار فلسفه تسليم نيست، فلسفه اعتراض است انتظار آمادگي است نه وادادگي »*
چقدر اول همه دعاهايمان فرياد زدهايم ...الهمعجللوليكالفرج... چقدر در قنوتهايمان ظهورش را طلب كردهايم چقدر آخر سلام و صلواتهاي نثار پيامبر اعظم ...وعجل فرجهم... افزودهايم چقدر آخر نمازهايمان دعاي سلامتياش را خواندهايم اما ... اما براستي فكر كردهايم چه از خدا ميخواهيم تابحال قدمي برداشتهايم براي آمدنش قدم نه! حداقل به احترام آمدنش ايستادهايم؟ و چقدر حرف زدن آسان است ... « به انتظار نشينيم ... به انتظار بايستيم »
* شريعتي / پدر، مادر، ما متهمايم * ** اصل طرح از نت نوشت **
+
به قلم صدرا مجد در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
|
وقتي گوشهاي از وجودت كم ميشود چه حسي داري؟ جداً تابحال فكر كردهاي يك دوست ميتواند اينقدر در وجودت جا پيدا كند كه با رفتنش حس كني چيزي از وجودت كم ميشود!؟ چقدر اين روزها حالوهواي مهرماه79 در سرم ميچرخد؛ آن روزها خاطرات يكساله را بايد فراموش ميكردم حداكثر براي 4 سال؛ حالا خاطرات 9 ساله را، آنهم براي خيلي وقت ديگر هنوز هم بچهام، ميدانم، درست مثل مهر 79 چقدر بچگي را دوست دارم و چقدر بيشتر دوست را دوست. هركجا هستي و با هركه، خوش باشي رفيق، ن.ا.س.ح.ا
+
به قلم صدرا مجد در شنبه نوزدهم مرداد 1387
|
|
|||||||||||||||||||
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:.
|
||||||||||||||||||||