تبليغاتX
جایی برای بودن
 
           خود داني ...

دارم فكر مي‌كنم تو كجايي؟
ببخشيد شما را تو خطاب مي‌كنم! اصلا مي‌خواهم بدانم هستي يا نه؛
خودي نشان بده! نشسته‌اي آن بالا كه چه؟
تماشا مي‌كني اين همه مخلوق را كه گل ِهم مي‌لوند و نمي‌دانند چه‌كار مي‌كنند؟
آخرش هم مي‌خواهي همه را تك‌تك توبيخ كني و با عدالت‌ات پدرشان را درآوري؟
اين غلط بود، آن اشتباه بود، فلان حرام بود، بهمان كراهت داشت و ...

url اش را خودت نشانم دادي، فيلترشكن‌اش را هم
بعدترش خودت گودر را آوردي و feed را هم
دخترك زيباروي را خودت كنار خيابان تنها گذاشتي، 206خالي زير پايم را هم
اينترنت‌اكسپلورر را خودت آفريدي، delete temporary internet file را هم
گوگل‌كروم را جديد آوردي، incognito page را هم
حريم خصوصي را خودت برايم تعريف كردي، سي‌دي و بلوتوث را هم

بازهم رديف كنم ليست اتهاماتت را، ببخشيد! كيفرخواست مخلوقات‌ات را !؟
بعد هم، همه را رديف كني در صف جهنمت و منتظر باشي تك‌تك التماس كنند و شفيع بياورند برايت
تو هم بخشندگي و بزرگواري‌ات را چماق كني و بكوبي بر سرشان و با كلي منت راهشان دهي به بهشت برين؛ البته بعد اينكه كلي مزه چوب نيم‌سوخته و قير داغ را چشيدند

اما اينك خدايا !
اين منم كه در پيش‌گاهت ايستاده‌ام، سر به زير، روي سياه و چشم گريان
از عمرم چندي گذشته و چنديش باقي، ولي...
نه وسیله تبرئه جویى دارم که پوزش طلبم
نه نیرویى که یارى جویم
و نه حجت و برهانى که بدان چنگ زنم
هذيان‌هايم را هم روي وبلاگ‌ام نوشتم تا جايي باشد براي بودن!

مي‌خواهي انكار كنم كه تخطي خالق كرده‌ام؟
دهانم تمام دروغ‌ها و تهمت‌هاي گفته‌ام را وا مي‌گويد
دست‌ام تمام لمس‌هاي كرده و Enterهاي زده‌اش را عيان مي‌كند
پاهايم همه جاهايي كه رفته است را شرح مي‌دهد
و قلبم تمام كساني را كه بجاي خالق‌اش در خود جاي داده، جار مي‌زند

و من به حكم عدالت تو قطعا هلاك‌ام
قطعا
و حالا تو مي‌ماني و بنده‌اي كه بنده نبود
خود داني ...

 

دل‌نگاشتي بود بر فرازهاي مياني دعاي عرفه
فَها اَنـَا ذا یا اِلـهى بَیْنَ یَدَیْکَ یا سَیِّدى
خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ حَقیرٌ لا ذُو بَرآئَةٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ
وَلا حُجَّةٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ یا مَوْلاىَ یَنْفَعُنى کَیْفَ
وَاَنّى ذلِکَ وَجَوارِحى کُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ یَقیناً غَیْرَ ذى شَکٍّ
اَنَّکَ سآئِلى مِنْ عَظایِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ وَعَدْلُکَ مُهْلِکى وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبى
فَاِنْ تُعَذِّبْنى یا اِلـه فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ وَکـَرَمـِکَ

از هفتمين مراسم هيأت وبلاگي سبو 
« یک جرعه آسمان »
به ميان‌داري «
عطش شکن »


حديث هجرت :: من يك زن هستم با كمال افتخار :: عطش شكن :: براي خاطر آيه‌ها :: گیومه :: نقش :: خيبرشكن :: قاصدک بارون :: آب و آتش :: مسیر :: حوریب :: آچار فرانسه :: نفسانیات یک من :: اين راه بي‌نهايت :: پنج دری :: خلوت دل خاص :: حبیب و محبوب :: سودای دل :: آسمان آبی ::

 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه دوم آذر 1388 | 


           مرخص‌ـــی ...
 Come Back...ABJeeZ
  دو سه روزه ميشه كه رفته
  بزودي داره ميشه يه هفته

  به خودم ميگم ولش كن، بابا
  تازه شدي راحت
  هميشه اول سخته
  بزودي ميشه واست عادت

دو سه روز ميشه كه رفتي
موندم اينجا تنها
حتما خيال ميكني سخته
اينو بدون اما

  بدون تو همچين هم سخت نيست
  تازه مي‌كشم نفسي

وضع روحي‌ام هم خيلي خوبه
دكترم ميگه
م
ر
خ
ص
ي

  

 

+ به قلم صدرا مجد در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 | 


 
شمش‌العماره، ساخته « سامان مقدم » شايد پرطرف‌دارترين سريال فعلي شبانه سيما و البته پرنقدترين سريال باشد. سريالي كه انتقادهاي تند رجانيوز و الف را در پي داشت، اينكه حيا حلقه گمشده اين سريال است، ترويج اشرافي‌گري مي‌كند، گسترش فمينيست است و قس علي هذه...
تا جايي كه شبكه۲ مجبور شد قبل از پايان سريال
 (درست مشابه سريال خوش‌ساخت و تابوشكن «ساعت شني»)
بحث‌ و تحليل روان‌شناسي پيرامون‌اش بگذارد، گرچه گويا كارشناسان آن برنامه تقلبي درآمدند!
+

هانيه توسلي / مهرانه مهين‌ترابي / مسعود رايگان / رؤيا تيموريان / فرهاد آئيش / سامان مقدم / شمس العمارهمهم‌ترين ويژگي‌اي كه به نظر اين سريال را از تمامي سريال‌هاي امروزي كه با محوريت ازدواج دوتا جوان، مهريه، مسكن، شغل و نهايتا مشكلات در راه ازدواج ساخته مي‌شود، متمايز مي‌كند، دست گذاشتن روي بحث مهم و حياتي انتخاب است و در واقع مراسم خواستگاري؛ مراسمي كه امروزه كم‌كم دارد از فرهنگ جديد ازدواج‌هاي جوانان رخت برمي‌بندد يا تبديل به يك سنت فرماليته مي‌شود.

به جرئت مي‌توان گفت كه سريال‌هايي كه تابحال به مقوله ازدواج پرداخته‌اند از مراسم خواستگاري به سرعت رد شده‌اند؛ در بعضي طرفين همديگر را در دانشگاه يا محيط ديگري پسنديده‌اند و خواستگاري خاصي صورت نمي‌گيرد ( مشابه آن‌چه براي شريفه-اميد در همين سريال اتفاق مي‌افتد) و در بعضي آن‌قدر مراسم لوث و لوده نشان داده مي‌شود كه گويا تنها بحث بر سر ميزان مهريه است يا خواهر شوهربازي (مثل ۳ريال فخيمه دل‌نوازان).

اما آنچه شمس‌العماره را علي‌رغم تمام مشكلات فني (مانند حركت كم دوربين، شات‌هاي كم تحرك، محيط تكراري ساختمان، ديالوگ‌هاي بعضا تكراري، ... ) و محتوايي (تجمل خانواده، آگرانديسمان كردن يك صفت در هر فرد، عدم توجه كافي با ملاك‌هاي ديني در انتخاب، زندگي فانتزي، ...) خاص مي‌كند، دست گذاشتن روي نحوه انتخاب دختر-پسر و تحليل شخصيت خواستگاران است.

در كنار اين پارامتر اصلي، شكور-دريا ، پري-هرمز ، زيور-رحمت ، شريفه-اميد ، فرخ-عمه خانوم تمامي المان‌ها و حواشي داستان‌اند براي ايجاد جذابيت، جلب نظر مخاطب و ايجاد داستان و كشش لازم سريالي.
بازي‌ فوق‌العاده و متفاوت رويا تيموريان، فرهاد آئيش، مرجانه گلچين و حتي مسعود رايگان هم به جذابيت و جاگيرشدن سريال در بين مردم كمك كرده است
و البته چهره و بازي جذاب و دوست‌داشتني « هانيه توسلي » كه ديگر جاي خود دارد!

شاهرخ (سروش صحت) از كمبود اعتماد به نفس رنج مي‌برد، براي پوشاندن اين عيب زياد شوخي مي‌كند اما راحت تمام خواسته‌هاي طرف مقابل را مي‌پذيرد؛ طبق نظر آدلر، عقده حقارت  (inferior complex) دارد.

مهران (نيما شاهرخ‌شاهي) وابسته بيش از حد به مادر است، متعاقب از دست‌دادن مادرش براي سرپوش گذاشتن به اين خصلت، غرق در كار مي‌شود؛ طبق نظر بالبي دلبسته ناايمن است و در اثر مرگ مادر از مکانيسم هاي دفاعي جبران استفاده مي‌کند، طبق نظر فرويد البته از خود بيگانه (الينه) هم هست.

بهروز (كامران تفتي) از دوستان و هم‌بازي‌هاي بچگي، امروز لوطي و کار راه بينداز است،  مسؤوليت‌پذير (responsible) است و به رفقا و دوستان‌اش بسيار بها مي‌دهد، داراي هويت جنسي مرد مردانه (masculine male gender role) است.

پيمان (نيما بانكي) در ظاهر پرنشاط و تنوع‌طلب است اما بيشتر شخصيتي نامشخص و تکانشي دارد، هيجان‌طلب است و بي‌ثبات.

پرهام (علي قربان‌زاده) به لحاظ باليني مشکل خاصي ندارد ولي با مشکلات معمول آدم‌هاي جوامع صنعتي درگير است علاوه بر اينكه خودساخته است و البته تنها.

فرهاد (كورش تهامي) بيشتر براي تجانس وضعيت جسمي‌اش با عمه‌خانوم انتخاب شده است، دست‌وپنجه با بيماري نرم مي‌كند و اميد دارد، به مرگ و خدا و عرض زندگي بيشتر نگاه مي‌كند.

كامران تفتي / نيما شاهرخ‌شاهي / نيما بانكي / هانيه توسلي / علي قربان‌زاده / سروش صحت / كورش تهامي

به‌نظر مي‌رسد مشكلي كه در نگاه‌هاي متفاوت، خصوصا انتقادهايي كه از زاويه نگاه ديني به سريال وجود دارد، ناشي از تعارضات علمي‌-ديني‌ست كه هنوز نتوانسته‌ايم حل كنيم، ما هم‌چنان نتوانسته‌ايم ديدگاه‌هاي ديني را با برداشت‌هاي روان‌شناختانه غربي تلفيق كنيم و به نتيجه‌اي بومي برسيم و اين مسأله خصوصا در بحث ازدواج و شناخت ابعاد شخصيتي طرفين و نهايتا انتخاب به روشني نمايان است. جايي كه از هيچ‌كدام ( دين و علم ) نمي‌توانيم كوتاه بياييم.

پي‌نوشت

هم‌سفر شدن در قطارهاي رضاخاني كه هنوز كار مي‌كنند! با يك دوست روان‌شناس، اين حسن را دارد كه حداقل چهارتا لغت كت‌وكلفت ياد مي‌گيري و مي‌فهمي كه جامعه‌شناسي و روان‌شناسي چقدر جذاب‌اند و البته از همه والاتر ارتباطات!

 در اين نوشتار اصلا هدف‌ام نقد سريال شمس‌العماره نبود چرا كه نكات منفي و مثبت زيادي دارد، من فقط خواستم بحث روي خواستگاري و شناخت خواستگار را تحسين كنم، دقيقا در جواب آناني كه مي‌گويند اين سريال ترويج بي‌حيايي است بگويم بهترين شيوه شناخت را معرفي مي‌كند، گفتگوي طرفين در محيط خانوادگي،
حرف‌زدن، آن‌چه همه‌ي ما امروزه از كمبودش زجر مي‌كشيم

 خواهشا شمس العماره را با شاهكار هرشبي شبكه۳ « دل‌نوازان » مقايسه نكنيد، براي من دقيقا مثل قياس اخراجي‌هاست با مثلا « درباره الي » يا « وقتي همه خوابيم »

 تيتراژ شنيدني اول و آخر سريال را به حسن‌هايش بيافزاييد؛ دوست داشتيد از اين‌جا بشنويد + و +

 

+ به قلم صدرا مجد در جمعه بیست و دوم آبان 1388 | 




صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
تمامي پست‌ها





اكـــســـــيـــــر
نفسانيات يک من
خبرنگار افتخاري نيويورک‌تايمز
يونس در اقيانوس
چاي نبات
ميزراقلي‌خان راپورتچي
تشريك
روستاي فطرت‌آباد
نقطه سر خط
اين راه بي‌نهايت
من پت هستم
چشمه بهشتي
حديث هجرت
گيومه
نقش
آغاز در نهايت
رشحه
شاهد بياورم..؟
اين‌جا نبودن
خانه‌ء گرافيك نردبان







گیرکرده در گلو
دل‌نوشت‌ها
اندکی در باب سیاست
روزنوشت‌هاي بي‌خودي
برای یک دوست
هيأت وبلاگي سبو



آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386




SFO in Google Reader
 RSS