تبليغاتX
جایی برای بودن
 

 

اَللّهُمَّ أسألُكَ النَّظَرَ إلي وَجهِكَ و الشَّوقَ إلي لِقائِكَ

خدايا! نگريستن به رويت و شوق ديدارت را از تو درخواست مي‏كنم

مادر همه خوبي‌ها ؛ بحار الأنوار ، ج 94 ، ص 225

 

« بندگانم را بنگريد! ژوليده و غبار آلود ، نزد من آمده‏اند »       "خداوند در غروب روز عرفه"«... دعا فقط صحنه خواندن خدا نيست كه عرصه شناختن او هم هست. مونولوگ نيست ديالوگ هم هست. سخن گفتني دو سويه است و در اين مكالمه و مخاطبه است كه هم انس حاصل ميشود هم شناخت. هم پالايش روح ميشود هم تقويت ايمان. هم دل خرسند ميگردد هم خرد

و چنين است كه آدمي به تماميت خويش در محضر تماميت طلب ربوبي حاضر مي‌شود و نه دستار كه سر را هم مي‌بازد و نه به اضطرار عاقلانه كه به اختيار عاشقانه مي‌شكند

در دعا هم از نياز عاشق سخن مي‌رود، هم از ناز معشوق؛ هم از احتياج اين، هم از اشتياق او؛ هم از انس، هم از خوف؛ هم از محبت، هم از معرفت؛ هم از توبه و انابت، هم از كرم و اجابت؛ هم از حاجات معيشتي و زميني، هم از مطلوبات آرماني و آسماني؛ هم از تسليم هم از تعليم...»

 « حدیث بندگی و دل بردگی »

درست شش سال پيش، چند كيلومتريش، آن‌هنگام كه هنوز زيارت خاك مقدسش به سادگي اين روزها نبود، نزديك‌ترين جاي ايران به آن‌جا را انتخاب كرده‌ بوديم، مرز قصر شيرين.

وقتي رسيديم دعا تمام شده بود، اما نشستن روي تپه‌هاي آنجا با چشماني كه تنگ‌شان مي‌كرديم تا شايد چند صد كيلومتر آن‌طرف‌تر را ببينيم و خواندن تنهايي تكه تكه‌هايي از دعاي عرفه عجب صفايي داشت... عكس

 

پارسال همين موقع، صحن جامع رضوي، سرماي وحشت‌ناكي كه حتي نگذاشت روي دوپاي‌مان بنشينيم و دعاي عرفه با گريزهاي زجرآور شيخ حسين انصاريان كه از رواق گرم‌ونرم دارالزهد شنيده مي‌شد و ما كه خدا خدا مي‌كرديم كه نيايش‌مان با او تمام شود!

 

چقدر عاشق حرف‌زدنم، حرف زدن آنهم با كسي كه همه چيز را مي‌داند اما دوست داري برايش بگويي

از اشتباهاتت بگويي؛ از نافرماني‌هايت كه انجام داده‌اي؛ از شرم‌ساريت؛ از دل‌خوشي‌هاي كوچكت؛ از آرزوهاي بزرگت؛ از همه چيز كه او مي‌داند و اما تو باز هم برايش مي‌گويي...

آخرش هم قول مي‌دهي و قول مي‌گيري

اما آيا فردايش باز هم يادت هست؟

 

 

 

إنَّ اللَّهَ يُباهِي مَلائِكَتَهُ عَشِيَّةَ عَرَفةَ بِأهلِ عَرَفَةَ فَيَقولُ :

اُنظُروا إلي عِبادي أتَوني شُعثاً غُبراً

خداوند در غروب عرفه نزد فرشتگانش به اهل عرفه مي‏بالد و مي‏گويد:

"بندگانم را بنگريد! ژوليده و غبار آلود ، نزد من آمده‏اند"

 آخرين پيام‌بر خدا ؛ مسند أحمد ، ج 2، ص 224

 

 

+ به قلم صدرا مجد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 | 


 

 

 

جايي كه سهم مرد بجز تازيانه نيست

حق با تو بود ماندن‌مان عاقلانه نيست

 

ما مي‌رويم گرچه زالطاف دوستان

برجاي جاي پيكرمان زخم خنجر است

 

ما مي‌رويم مقصدمان نامشخص است

هرجا رويم بي‌شك از اين شهر بهتر است

  

اينجا كسي براي كسي كس نمي‌شود

حتي عقاب درخور كركس نمي‌شود

 

ما مي‌رويم چون دلمان جاي ديگر است

ما مي‌رويم هركه بماند مخير است

 

دل‌خوش نمي‌كنيم به عثمان و مذهبش

در دين ما ملاك مسلمان ابوذر است

 

 

من باب درج پست قبل شرمنده‌ام، همان اول هم گفتم

« ... هنوز نمي‌دانم اين نوشته‌ها لياقت وبلاگ را دارد يانه؟ ... » شرمنده‌ام، اشتباه كردم

درددلي بود كه گويا صلاح‌اش اين بود همان‌جا خفه باشد تا سر باز كند و ...

 


ادامه مطلب
+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 | 


 

چقدر دردآور است، دو-سه سال زحمت كشيده باشي و حالا بعد از آن همه اتفاق، صفحه‌ي آخر ويژه‌نامه سالگرد در ستون خانواده بزرگ اصفهان زيبا نوشته باشند ...

اينقدر برايم سخت است نوشتن اين پست كه تابحال هيچ‌كدام پست‌هايم حتي آن تماما احساسي‌ها، اينقدر نبوده.

هنوز نمي‌دانم اين نوشته‌ها لياقت وبلاگ را دارد يانه؟ بله، دقيقا منظورم همين است.

وقتي يك اخراجي، يك شب‌نامه‌نويس، يك زيرآب‌زن مي‌خواهد درددل كند، باور كنيد خيلي سخت است.

 

آن‌هم درست روزي كه همه جشن سالگرد مي‌گيرند.

جشني كه تو هم دعوت شده‌اي اما براي چه را نمي‌داني؟

 

ادامه دارد ...

 پیوند‌هاي مرتبط

‌اصفهان زيبا شمع يك سالگى را فوت كرد

چشم‌انداز جهانى براى اصفهان زيبا

جشن يك‌سالگي - عكس سايت روزنامه

تولد، تولد، تولدت مبارک!

جشن يك‌سالگي - عكس يك خبرنگار افتخاري از نشريات ظاله

حرکت در میدان مین

و هیچ چیز دیگر در این دنیای اطلاعات برای جشن تولد اصفهان زیبا یافت نمی شود!!!

 


ادامه مطلب
+ به قلم صدرا مجد در سه شنبه بیستم آذر 1386 | 


این مصاحبه را دقیقاً 9ماه پیش انجام دادم، برای ویژه‌نامه نوروزی روزنامه وزین اصفهان زیبا؛ جمعه این هفته که توفیق دیدار شبکه گهربار استانی‌مان را داشتم، باز بیادش افتادم که مطمئنم هنوز حرف‌هایی دارد خواندنی.

برنامه « زنده‌رود » باتوجه به مخاطبان بسیارش (می‌شود گفت یکی از 3برنامه پربیننده شبکه اصفهان) بیش‌تر از تابستان امسال دوام نیاورد. اینقدر پشت سر برنامه حرف بود که مدیرکل محترم، ترجیح داد چند صباحی زنده‌رود را تعطیل کند.

قرار بود دوره جدیدش با اجرای فرزاد حسنی آغاز شود که با آن اتفاقات عجیب و غریب کوله‌پشتی4 همه چیز لغو شد تا سه-چهار هفته پیش که برنامه پاییزی رضا رشیدپور در شبکه تهران با نام «مثلث» پس از یک‌شب پخش، کمی تا قسمتی توقیف شد و جناب مجری بیکار؛ « زنده‌رود » جدید آماده پخش شد با همان مجری و همان روال و همان حرف‌های پشت سرش.

و البته این اتفاق باتوجه به  نوع مدیریت خاص شبکه استانی ما عجیب نبود. تعویض ریاست سازمان اصفهان که همراه با مراسم تودیع و اهدا چندین سکه و ... بود بلافاصله در عرض چند هفته توسط مقامات پرنفوذ شهر وتو شد و طبعاً در شبکه‌ای که اینقدر رئیسش ساده می‌رود و بازمی‌گردد، اجرای مجدد یک برنامه پرحاشیه، با حرف و حدیث‌های فراوان با همان رویکرد و روش، چیز خاصی نیست.

اینقدر حرف در باب این شبکه استانی محبوب‌مان دارم که نمی‌دانم چگونه بگویم،

رسالت گمشده شبکه‌های استانی، بودجه‌های ناچیز استانی، مدیریت بده‌بستان در سازمان، خبررسانی چکه‌ای و سلیقه‌ای و کند، مخاطب‌محوری صرف، الگوسازی اشتباه صداوسیمای کل برای ما جوانان و ...

شاید این فتح بابی باشد برای حرف‌هایی که بازهم روی خطوط قرمز نانوشته و دوست‌نداشتنی وبلاگی‌ست.             تا خدا چه خواهد و بندگانش چه گذارند پیش آید!

  

مدیرکل صداوسیمای اصفهان / رضا رشیدپور و همسرش / مدير تهيه برنامه زنده‌رود

  

گپي خودماني با مدير تهيه برنامه « زنده‌رود »

« مخاطب محوري طوري نيست »

 


ادامه مطلب
+ به قلم صدرا مجد در شنبه هفدهم آذر 1386 | 


 

زياد نمي‌شناختمش، در حد يكي دو سلام آنهم اگر اتفاق مي‌افتاد و چشم در چشم مي‌شديم.

يعني كوچك‌تر از آن بود كه توفيق شناختنش را در دوران دانش‌جويي خودم داشته باشم، فقط كمي دور و بر حاج آقای ما مي‌گشت.

خوش تيپ، خوش‌سر و زبان و به‌نظر خوش مشرب مي‌آمد، همه اين‌ برداشت‌ها از همان يكي دو كلام و سلام است و يك شب تا به سحر همراهي.

همين امسال، شب قدر 19 رمضان ، مسجد باصفاي دانشگاه

 

 

و مرگ چقدر نزديك است ... مرگ هميشه برايم واژه‌اي نامأنوس بوده است، از مرگ يك دوست، اول راهنمايي تا سه سال قبل كه عمويم فوت كرد تا 80روز قبل كه شوهر عمه‌ام، 40روز قبل كه شوهر عمه ديگرم و دو هفته پيش كه پدر يكي از بهترين دوستانم و حالا.

هيچ‌وقت نتوانسته‌ام تعادلي بين جملات "مرگ حقه" ، "همه مي‌ميرند" ، "هم خودش راحت شد كه رفت، هم بقيه" و از آن‌طرف، از دست‌دادن يك دوست، يك فاميل و يا يك همراه و هم‌دل برقرار كنم.

مي‌گفت مرگ هيچ‌وقت منتظر ما نيست كه باورش كنيم يا نه. اما چقدر دلم مي‌خواهد ... كاش همين جواني ... نه، نمي‌دانم اما مي‌دانم كه دوست ندارم در 90سالگي و در اوج فرتوتي و 10-20 سال براي همراهان رنج و زحمت درست كردن بميرم

اما مگر او منتظر ماست كه بخواهيمش!

  

صبح 4شنبه، روزنامه وزين اصفهان زیبا مثل هرروز صبح از زير در وارد جمع خانه‌ي ما شد و مثل هرروز بدون هيچ اجازه‌! تورق سرسري و گشتن بدنال سوتي‌ها و يافتن تك‌وتوك مطلب مفيد و حرص خوردن تقريباً كار هرروزم شده، اما اين هفته هم‌چنان در شادماني صفحه‌آرايي جديدش بودم كه بوي شادابي و تحول و پويايي مي‌داد، البته شايد!

صفحه 11، زير تيتر « لاريجاني در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان گفت ... » عكسي زده شده بود از لاريجاني در تالار 8 كه درست كنار دستش -- او -- نشسته بود.

" اي ناقلا! رفته كنار دست لاريجاني نشسته كه عكسش بيفته و معروف بشه ... "

وقتي عصر 4شنبه وبلاگ حاج‌آقا براي زيارت كامنت‌هاي پربارتر از پست‌هايشان باز كردم، يك تك‌جمله سياه‌رنگ چشمم را گرفت.

... ان‌لله و انا اليه راجعون ...

و وقتي با هزار ترس و لرز برويش کلیک كردم ...

 

 

لَم يَلْق ابنُ آدَم شيئاً   قَطُّ مُنْذَ خلقه الله اشدّ عليه من الموت

   ثم انّ الموتَ لأهْوَنُ ممّا بعدَه

 آدمی‌زاد هرگز در بين مخلوقات الهي چيزي سخت‌تر از مرگ نديده است.

بدان‌كه مرگ از مابعد خودش آسان‌تر است.

 آخرين پيام‌آور خدا

 

+ به قلم صدرا مجد در پنجشنبه هشتم آذر 1386 | 




صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
تمامي پست‌ها





اكـــســـــيـــــر
نفسانيات يک من
چاي نبات
يونس در اقيانوس
تشريك
ميزراقلي‌خان راپورتچي
گيومه
خبرنگار افتخاري نيويورک‌تايمز
نقطه سر خط
آغاز در نهايت
من پت هستم
چشمه بهشتي
حديث هجرت
نقش
رشحه
شاهد بياورم..؟
اين‌جا نبودن
خانه‌ء گرافيك نردبان







گیرکرده در گلو
دل‌نوشت‌ها
اندکی در باب سیاست
روزنوشت‌هاي بي‌خودي
برای یک دوست
هيأت وبلاگي سبو



آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386




SFO in Google Reader
 RSS