تبليغاتX
جایی برای بودن
 

 

يادش بخير و جايگاهش متعالي

 

نامه‌ام باید کوتاه باشد

ساده باشد

بی‌حرفی از ابهام و آینه

از نو برايت مي‌نويسم

حال همه ما خوب است

اما

تو باور نکن

دارم هی پا به پای نرفتن

بیا برویم روبروی باد شمال

آن سوی پرچین گریه‌ها

سر پناه خیس از مژه‌های ماه را بلدم

که بی راه‌ی دریا نیست

دیگر از این همه سلام ضبط شده خسته‌ام

بیا برویم

 

«سلام... خسته‌ام، خسته»

شعري از علي صالحي در آلبوم نامه‌ها

با صداي به‌ياد ماندنيخسرو شكيبايي

 

 

+ به قلم صدرا مجد در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 | 


           و آغاز 40روز ...

بين‌الحرمين

فَانَا اَسْئَلُكَ اللّهُمَّ ما لا اَسْتَوْجِبُهُ

و َاَطْلُبُ مِنْكَ ما لا اَسْتَحِقُّهُ

از تو درخواست دارم خدايا !

چيزى را كه شايسته‌اش نيستم

و مى‌جويم از تو آنچه را كه مستحقش نيستم

 

نيايش پس از نماز مقام امام زين العابدين (ع) ، مسجد كوفه

 

 

+ به قلم صدرا مجد در شنبه بیست و دوم تیر 1387 | 


 

مدت‌هاست سير گريه نكرده‌ام، ديگر اشك‌هايم براي مصيبت حسين جاري نمي‌شود، ديگر شانه‌هايم براي مظلوميت زينب نمي‌لرزد، براي علي‌اكبر و قاسم و رقيه بر سر و صورتم نمي‌زنم

حالا در اين گيرودار دعواي دل و عقل ، دعواي تفكر و محب

بايد راه بيافتم سوي سرزمين گريه‌ها ، سرزمين مظلوميت

تنها اميدم به به ابوالفضل است، او كه هنوز وقتي نواي

« يه پهلوون تو كربلا، پهلوون پهلوون‌است ... »

را مي‌شنوم بدون اختيار صورتم خيس مي‌شود و نفس‌ام بند مي آيد

اي قمر بني‌هاشم دستم را بگير

 

هميشه دوست داشتم اول مدينه بروم بعد كرب‌وبلا

هميشه آخرهاي روضه وقتي همه داد مي زدند

 « كربلا نصيب‌مان بفرما »

مي‌ترسيدم داد بزنم

زير لب زمزمه‌اي مي‌كردم

آخر اگر بروم و هيچ تغييري حاصل نشود

ديگر به چه اميدي زنده باشم؟

 

 

حالا درست؛ سه‌ماه بعد از تاريخي كه قرار بود اعزام شويم، راهي‌ام

درست يك‌سال پيش بود براي رژه گروهان كلمه‌ها روي مدار مغزم داد زدم و نوشتم

« چرا داد می‌نزني؟ كسي آن بالا نيست »

گرچه خيلي از آن كلمات ديگر برايم معني ندارد، خيلي ‌ها حل شده اند

اما حالا آن‌كه آن بالاست

آن كسي كه كس نيست

خودش خواسته است

اولين شب جمعه ماه رجب

شب آرزوها...

درست در آستان كسي باشم كه مي‌گويند

ايوان‌اش عجب صفايي دارد.

حالا ماه رجب و يك سفر زيارتي ناب

اي بالانشسته، كمك‌ام مي‌كني درك‌اش كنم!؟

+ به قلم صدرا مجد در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 | 




صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
تمامي پست‌ها





اكـــســـــيـــــر
نفسانيات يک من
خبرنگار افتخاري نيويورک‌تايمز
يونس در اقيانوس
چاي نبات
ميزراقلي‌خان راپورتچي
تشريك
روستاي فطرت‌آباد
نقطه سر خط
اين راه بي‌نهايت
من پت هستم
چشمه بهشتي
حديث هجرت
گيومه
نقش
آغاز در نهايت
رشحه
شاهد بياورم..؟
اين‌جا نبودن
خانه‌ء گرافيك نردبان







گیرکرده در گلو
دل‌نوشت‌ها
اندکی در باب سیاست
روزنوشت‌هاي بي‌خودي
برای یک دوست
هيأت وبلاگي سبو



آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386




SFO in Google Reader
 RSS