تبليغاتX
جایی برای بودن
 
           ی ل د ا

 

شب يلدا

 


همه شب‌هايم
شب يلدا شده است
تو بگو صبح كجاست؟

 

 

+ به قلم صدرا مجد در شنبه سی ام آذر 1387 | 


           گفت و رفت ...


هميشه مي‌گفت

خدایا !
داده‌هایت نعمت است
نداده‌هایت حکمت
و گرفته‌هایت امتحان!

گفتم
پس روي اين حساب
يعني بنده محترم!
لطفا درب دهان مبارك را ببند
اگر چيزي بهت نداديم، حکمت بوده است
و اگر گرفته‌ایم، داریم امتحانت می‌کنیم
برو با همان نعمت‌هايت حال كن ...

گفت

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ

بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند (و ايمان قلبيشان بسيار ضعيف است)؛ همين كه (دنيا به آنها رو كند و نفع و) خيرى به آنان برسد، حالت اطمينان پيدا مى‏كنند؛ اما اگر مصيبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مى‏شوند (و به كفر رومى‏آورند)! (به اين ترتيب) هم دنيا را از دست داده‏اند، و هم آخرت را؛ و اين همان خسران و زيان آشكار است! {سوره حج، آيه ۱۱}

گفتم
بسه ديگه، نمي‌تونم ...

گفت

أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ و قَلْبه

گفت و رفت ...

 

 

+ به قلم صدرا مجد در یکشنبه هفدهم آذر 1387 | 



دوبار حق راي داري
يك‌بار بجاي خودت
يك‌بار بجاي او‌كه گفته‌است بخوان و بايد قبول كند
تا بحال شنيده‌اي « استخفاف الصلاة »
لطفا عدد گزينه موردنظرت را به شماره ۲۴۴۳۴ پيامك كن
يادش بخير، چقدر فكر كردم تا تلفن خدا يادم آمد!
مسابقه پيام كوتاه است براي خدا، شايد هم براي بنده‌اش
پس جايزه‌اش هم با خودش!

مسابقه پيامك براي خدا ، استخفاف الصلاة

۱  مقنعه‌اش هميشه اينجا بود (آهان! يكم عقب‌تر، درسته! همين‌جا) اما نمازش ترك نمي‌شد، موقع نماز مي‌كشيد جلو، البت چادر هم سرش نمي‌كرد؛ واقعاً قيافه‌اش موقع بيرون آمدن از نمازخانه دانشكده جالب بود!

۲  هميشه استدلالش اين بود « وقتي خود خدا گفته كه وقت نماز از اذون هست تا غروب، حالا چرا حتما حتما بايد اول وقت خوند؟ اگه قرار بود همه اول وقت بخونند تمام كارها موقع اذون لنگ بود! تازه مي‌تونست تكليف كنه كه همه بايد اول وقت بخونند اگه كسي مشكل داشت مي‌تونه با عذر شرعي ديرتر بخونه درست مثل روزه؛ اما حالا ميگه از اين وقت تا اين وقت فرصت داري »

۳  بندهاي انگشت‌هايش ديگر جا نداشت، فكر كنم هميشه در قنوت‌هايش از خدايش مي‌خواست كه يا انگشت‌هاي دستش را زياد كند يا نگين‌هاي پرثواب را كم‌تر! ركوع‌هايش هميشه سخت‌ترين ركن نمازش بود، باد معده ورم‌كرده از چلوكباب چرب بدجوري عقب و جلويش را مي‌آزرد. هنوز سلام نداده فرياد مي‌كشيد تكبير! مرگ بر ... مرگ بر ...

۴  بايد مي‌خواند، بايدش جدي بود اما هميشه لب بوم! حتي يك ‌صبح زمستان با آب‌سردكن اتوبوسي كه هنوز داشت دنبال مسجد باز مي‌گشت براي ايستادن، وضو گرفت! اما هيچ‌بار بيش از ۲دقيقه طول نمي‌كشيد، حتي ۴ركعتي‌هايش و حتي فرقي نمي‌شنيدي مابين اخفاي ظهرش و جهر مغرب!

۵  زيربار نمي‌رفت، محكم استدلال مي‌كرد، نمي‌خواند، رك هم مي‌گفت نمي‌خوانم، نه مي‌ترسيد از شركت خصوصي مذهبي‌اي كه درش كار مي‌كرد، نه از ريش‌خندهاي همكارانش؛ نه حتي از رفيق‌اش كه سرهم بندي چهار ركعتي را فشنگي مي‌خواند، شايد هم افتخار مي‌كرد به فعل با تدبرش!

۶  اهلش نبود، يادش داده بودند اما حالش را نداشت، در تايمينگ برنامه‌هايش جايي نداشت، اصلا فكرش هم نبود، البته شايد يك‌وقت يك جايي هم مي‌بايست مي‌خواند، نگاه ديگران، جناب مديركل، سفره ميهاني افطار، اما فرقي نمي‌كرد برايش خواندن و نخواندنش!

۷  مي‌خواند، مرتب، حتي گاهي هم مسجد، اما نمي‌دانست چه مي‌خواند، حمد و سوره امام كه برنامه‌ريزي‌هاي روزش را مرور مي‌كرد، ركوع كه حواسش به نتايج فوتبال امروز بود و گرفتاري‌هاي فردا، در سجده يك ايده ناب به ذهن‌اش مي‌رسيد و قنوت هم كه پر بود از ناملايمات زندگي و توقعات از باري‌تعالي!

 

 

●           After Writing          ●

خير!
هيچ‌وقت دوست‌نداشته و ندارم كه بابت كارهايم توضيح بدهم
شايد كمي خودخواهي باشد
شايد هم  نه‌فهمي
اما هرچه باشد آسمان مال من است!
يا بايد در سطح آي‌كيوي خوانندگانم شك كنم
يا در قدرت بيان و قلم‌ام
كه هر دو سخت است و نتايج‌اش ناگوار!
شايد اشكال از تيتر بود
شايد از هم‌زاد پنداري بيش از حد خودمان

من نه خواستم بپرسم شما مثل كدام‌يك از اين ۷حالت نماز مي‌خوانيد
و نه خواستم شرح دهم نماز خواندن اين نسل وب۲ و فوق سريع را
فقط
فقط سوال اين بود
معني « استخفاف الصلاه » چيه؟
همين
كدوم يك از اين هفت تا؟
خيلي ساده و خودماني‌اش مي‌شود اين

 فكر مي‌كنيد كدام‌يك از اين هفت حالت بجاي آوردن، مصداق سبك‌شمردن نماز است؟

همين
خواهشا نگوييد همه‌اش يا هشتمي!
جدي اين‌قدر سخت بود كه من بايد ۲-۳روز حرص بخورم  و مجبور شوم توضيح دهم!؟

 

+ به قلم صدرا مجد در پنجشنبه هفتم آذر 1387 | 




صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
تمامي پست‌ها





اكـــســـــيـــــر
نفسانيات يک من
خبرنگار افتخاري نيويورک‌تايمز
يونس در اقيانوس
چاي نبات
ميزراقلي‌خان راپورتچي
تشريك
روستاي فطرت‌آباد
نقطه سر خط
اين راه بي‌نهايت
من پت هستم
چشمه بهشتي
حديث هجرت
گيومه
نقش
آغاز در نهايت
رشحه
شاهد بياورم..؟
اين‌جا نبودن
خانه‌ء گرافيك نردبان







گیرکرده در گلو
دل‌نوشت‌ها
اندکی در باب سیاست
روزنوشت‌هاي بي‌خودي
برای یک دوست
هيأت وبلاگي سبو



آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386




SFO in Google Reader
 RSS