تبليغاتX
جایی برای بودن
 
           خیال اکسیر
 
سيزده آبان هشتادوهشت با سي‌سال پيش‌اش آن‌قدر متفاوت هست كه رسانه‌ي حكومتي ما {هنوز واژه مناسب‌تري نجسته‌ام تا جايگزين رسانه ملي كنم، واژه دوكلمه‌اي كه از لحاظ و مفهوم علمي هيچ‌گونه اصالتي ندارد} مجبور باشد زير سريال‌هاي طنز شبانه‌اش زيرنويس كند :
« فردا ۱۳ آبان، دانش‌آموزان بسيجي يك‌صدا فرياد مرگ‌ بر آمريكا سر خواهند داد. » 

جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز / باطل در اين خيال كه اكسير مي‌كند

آن‌قدر فضا فرق كرده است كه ديگر دانشجويي پيرو خط امامي نمانده، غير آن‌دسته‌اي كه در هويزه شهيد شدند، عده‌اي پشيمان‌اند براي بالارفتن از ديوارها، چندتايي هم اين‌روزها متهم‌اند به كودتاي مخملي !
رابط روحاني مابين دانشجويان و امام، امروز پدرخوانده تمام اتفاقات خوانده مي‌شود !
شيخ و سيد سبزدوست امروزي دم از امام، اسلام و انقلاب مي‌زنند و پيروان سبزپوش‌شان ذره‌اي اعتقاد به استكبارستيزي امام ندارند.
زير عكس امام مي‌نشينند و هواداراني كه فرياد نابودي اصلي‌ترين ركن قانون اساسي را سر مي‌دهند تحسين مي‌كنند.
از امام ياد مي‌كنند و دوست‌داران‌شان نه شرقي نه غربي جمهوري ايراني سر مي‌دهند.
يا نمي‌دانند چه مي‌گويند و چه مي‌كنند و يا بازهم نمي‌دانند!

براستي شطرنج چقدر براي بعضي، بازي دشوار‌يست.

پي‌نوشت

اين‌قدر ذوق كردم از باران پاييزي ديروز كه دو ساعت زيرش حرف مي‌زدم و راه مي‌رفتم
ولو اينكه نه گفت‌گو خوش‌آيند بود و نه گل‌آلودي بعدش

زنده‌شدن زاينده‌رود بعد هشت‌ماه چنان همه‌ي‌مان را ذوق‌زده كرده
كه نمي‌خواهيم به اين فكر كنيم كه اين آب ۲۸روز بيشتر جاري نيست !

پارسال داستان ۴۴۴روز گروگان‌گيري و ابهامات پيرامون‌اش بعد سه دهه را نوشتم
هنوز هم جواب هيچ‌كدام از سؤالات را هيچ‌جا نخوانده و نديده‌ام

 

+ به قلم صدرا مجد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | 


           آخر خط محسن‌ها


چقدر آدم‌ها با هم متفاوت‌اند
حتي اگر نام‌هايشان شبيه هم باشد
و در عين تفاوت چقدر در رفتارها با هم اشتراك دارند

افشاني-چاووشي-سازگارا-مخملباف-نامجو-رضايي

نمي‌دانم چرا وقتي «گلادياتورها»ي محسن نامجو همراه با عبارات بديع «جير پماران» و «مقام معظم برتري»‌اش را شنيدم با آن توصيف‌ها و مهمل‌گويي‌هايش پيرامون ذات اقدس الهي و يا قرائت سوره شمس‌اش را، ياد «فریاد مورچه‌ها»ي مخملباف افتادم، «توبه نصوح»‌اش به‌يادم آمد، تحليل‌هاي دكتري به‌ نظرم خطور كرد كه در آزادترين انتخابات ايران (شوراي شهر دوم سال۸۱) راي نياورد و حالا براي‌مان همه‌چيز را تفسير مي‌كند؛ به ياد آليس و سرزمين عجايب و آرزوهاي برادر ديروز و دكتر امروز افتادم و حتي نگران اين پسرك ظاهرا ژيگول كه كافي‌ست در اين فضاي زرد وبلاگي بگرديد تا طرفدارانش را بيابيد، شدم!

داستان، داستان برنجي‌ست كه با نام عربي در كشوري ايراني پخش مي‌شد و محتوايش هندي بود؛ بعد اين همه سال كه خورديم و پختيم گفتند آرسنيك دارد و هزار سم ديگر! حال مي‌خواهد اين خبر سياستي باشد براي حمايت از برنج‌كاران داخلي يا يك بازي براي به‌زمين‌زدن واردكننده؛ ديگر محسن به آخر خط رسيد؛ حالا هزار بار هم وزارت بهداشت و سازمان استاندارد و صدتا ارگان ديگر بگويند نه!

راستي تا آخر خط چقدر راه است؟

 

+ به قلم صدرا مجد در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 | 



... اما من از شما مى‏خواهم كه مرا با سخنان زيباي خود نستائيد تا از عهده وظايفي كه نسبت به خدا و شما دارم برآيم ... هرگز گمان مبريد اگر حقى به من پيشنهاد كنيد بر من گران آيد ... زيرا كسى كه شنيدن حق و يا عرضه‌داشتن عدالت‏ به او برايش مشكل باشد عمل به آن براى وى ‏مشكل‌تر است ... از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالت‌آميز، خوددارى مكنيد چراكه من خويشتن را برتر از آنكه اشتباه كنم نمى‏دانم مگر اينكه خداوند مرا حفظ كند ... *

ولايت/ره‌بري/اطاعت/محبت/درددل/انتقاد/توهين

بعضي وقت‌ها بعضي حرف‌ها بايد جا بيفتد تا بشود در موردشان حرف زد و البته گاهي اوقات بزرگ‌تر از سايز ماست كه بتوانيم در موردش ان‌قلت كنيم و رابطه حاكم و مردم از نگاه حضرت امير را attach كنيم كنارش!
تنها به حد وسع‌مان مي‌خوانيم و مي‌انديشيم، شايد ...

۴-۳هفته پيش حتما نامه حاج فرج دباغ را به مقام رهبري خوانديد (+)  و هفته بعدش نامه محمد نوري‌زاد را (+) ، ۱۰روز پيش هم حضرت مستطاب نفسانيات پربيننده‌ترين مطلبش « دوستت دارم مرد » را نوشت، همان‌وقت‌ها مجيد مجيدي در افطاري هنرمندان دفاع‌مقدس درددل‌هايي كرد كه رسانه‌هاي تصويري پخش‌اش نكردند (+) و حالاهم جناب عين‌القضات نامه نوشته است (+ و +)
از اين سر طيف تا آن سرش كلي راه است و البته همه در يك محور مشترك

خواندن تمام نامه‌ها را به همه توصيه مي‌كنم و بيشتر و بيشتر به خودم، همه را با هم البت
از توهين‌ها و هتاكانه حرف‌زدن‌هاي سروش؛ تا انتقادات صريح و شايد سبك نوري‌زاد، درددل‌هاي مجيدي، مدح و نقدهاي عين‌القضات و حتي يك‌جانبه دوست‌داشتن يك احمدي‌نژادي!
هرچه مي‌خواهيد اسمش را بگذاريد؛ بي‌بصيرتي نخبگان، گم‌كردن راه راست در ميان بلوا و فتنه، تودهني توده‌ها به نخبگان، خودبزرگ‌بيني بالانشينان، …
فقط بگذاريد كمي بخوانيم و فكر كنيم حداقل

پس‏آنگاه كه مردم ‏حق رهبري را اداء كند و حكومت نيز حق مردم را بپردازد،
حق ‏در آن جامعه عزت يابد و راه‌هاي دين پديدار، نشانه‌هاي عدالت برقرار و سنت پيام‌بر پايدار گردد؛
پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي‌گردد

اما آنگاه كه رعيت ‏بر والى خويش چيره گردد يا زمام‌دار ‏بر مردم اجحاف نمايد،
وحدت برهم مي‌خورد، نشانه‌هاي ستم آشكار و نيرنگ‌بازي در دين فراوان مي‌گردد؛
راه گسترده سنت پيام‌بر متروك، هواپرستي فراوان، احكام دين تعطيل و بيماري‌هاي اخلاقى بسيار خواهد شد

* خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه كه حضرت امير در جنگ صفين ايراد فرموده‌اند *


ادامه مطلب
+ به قلم صدرا مجد در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 | 


           We will not go DOWN

انسان‌هاي آزاده و شريف همه‌جا پيدا مي‌شوند حتي در ينگه دنيا؛ گاهي بعضي مي‌گويند براي محبوبيت بيشتر چنين مي‌كنند اما هنگامي كه نه چندان شهرت داشته‌ باشد كه بدنبال بيشترش باشد و نه توان مقابله با هجمه رسانه‌هاي صهيونيستي؛ گزافي اين سخن رخ مي‌نماياند.
مايكل هارت ، در استوديوي خانگي‌اش مي‌نشيند و براي بچه‌هاي بي‌پناه غزه گيتار مي‌زند و سروده خودش را مي‌خواند؛ بعدش هم خواهش مي‌كند كه : پس از دانلود کردن این ترانه، بهایش را به سازمان‌های خیریه‌ای که درزمینه کمک به مردم فلسطین فعال هستند، پرداخت کنید.
تقديم به هم‌وطنان عزيزي كه براي كوچك‌ترين كمك به مردم فلسطين، دنبال هزارجور علت و برهان مي‌گردند و تقديم به دوستان سبزانديشي كه شعار مي‌دهند:  نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران!

ما هرگز به زانو در نخواهيم آمد

We will not go DOWN

A blinding flash of white light
Lit up the sky over Gaza tonight
People running for cover
Not knowing whether they’re dead or alive
They came with their tanks and their planes
With ravaging fiery flames
And nothing remains
Just a voice rising up in the smoky haze
We will not go down
In the night, without a fight
You can burn up our mosques
and our homes and our schools
But our spirit will never die
We will not go down
In Gaza tonight
Women and children alike
Murdered and massacred night after night
While the so-called leaders of countries afar
Debated on who’s wrong or right
But their powerless words were in vain
And the bombs fell down like acid rain
But through the tears and the blood and the pain
You can still hear that voice
through the smoky haze
We will not go down
In the night, without a fight
You can burn up our mosques
and our homes and our schools
But our spirit will never die
We will not go down
In Gaza tonight
تسلیم هرگز

نور سفید و خیره کننده‌ی یک انفجار
ديدگان را كور مي‌كند
و آسمان غزه را
شب هنگام روشن
مردم دوان دوان در جستجوی یک سرپناه
بی‌آنکه بدانند هنوز زنده‌اند یا مرده!؟
تانک‌ها وهواپیما در راه
با زبانه‌های آتشین و ویرانگر
دیگر چیزی باقی نمی‌ماند
جز صدایی که در میان دود و آتش
هر لحظه، بلند و بلندتر می‌شود:
تسلیم هرگز
امشب تسلیم
بدون نبرد هرگز
شما می‌توانید مسجدهای‌مان را به آتش بکشید
خانه‌ها و مدرسه‌های‌مان را
اما روح‌مان، روح‌مان هرگز نخواهد مرد!
ما امشب در غزه تسلیم نخواهیم شد
زنان وکودکان شب‌های پی‌در‌پی جان می‌دهند
درحالی که رهبران واهی در سرزمین‌های دور دست
به بحث درباره تعیین مقصران جنگ نشسته‌اند
اما جملات حقیرشان در بیهودگی باقی می‌مانند
و بمب‌ها چونان باران‌های اسیدی فرو می‌ریزند
و همچنان در میان اشک و خون و درد
و از میان آسمان تیره و دودآلود
این ندا هم‌چنان به گوش می‌رسد:
تسلیم هرگز
مساجد ، منازل ومدارس مارا بسوزانید
اما روح ما نخواهد مرد
ما زانو نخواهیم زد
ما هرگز نابود نخواهیم شد

 We will not go DOWN…Michael Heart …WMA 700KByte
Michael Heart WebSite … Song for Gaza
Orginal ... MP3 4.3MByte


 

 اَللَّهُمَّ اسْلَخْنا بِانْسِلاخِ هذَا الشَّهْرِ مِنْ خَطايانا وَ اَخْرِجْنا بِخُرُوجِهِ مِنْ سَيِّئاتِنا وَ اجْعَلْنا مِنْ اَسْعَدِ اَهْلِهِ بِهِ وَ اَجْزَلِهِمْ قِسْماً فيهِ وَ اَوْفَرِهِمْ حَظّاً مِنْهُ

خدايا! پايان‌يافتن اين ماه را پايان‌يافتن خطاهاي‌مان قرار ده و به‌دنبال خارج شدنش ما را از بدي‌هامان خارج كن و ما را از سعادت‌مندترين اهل اين ماه به آن، پرنصيب‏ترين آنان در آن و بهره‏مندترين ايشان از خودت قرار ده

دعای امام سجاد(ع) به هنگام وداع ماه رمضان

 

 

+ به قلم صدرا مجد در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 | 


           مخمل و نظام و سكوت

من اگر قرار بود كودتاي مخملي بكنم، حتما حساب امروزش را هم مي‌كردم
يعني اينكه وقتي پيش‌بيني مي‌كرديم قبل انتخابات چه‌كنيم، بعدش چه‌جور تقلب را اسم رمز! كنيم، مردم را پهن كنيم كف خيابان‌ها و البته نامزد محترم را متوهم كنيم كه تو برنده بوده‌اي؛ حتما حسابش را كرده‌ايم وقتي گرفتن‌مان بايد ما چه كنيم و آنها كه بيرون‌اند چه كنند. چه بگوييم كه اوضاع خراب‌تر شود و جو ملتهب‌تر؛ كدام‌مان اعتراف كنيم، كدام‌ها سكوت كنند و چيزي نگويند.

پس اين‌وسط چه‌كسي دارد بازي مي‌كند و چه‌كسي بازي‌گرداني، هنوز معلوم نيست.
داداگاه فرمايشي با آن دادخواست مسخره و متوهمانه‌اش، با آن ريخت‌وقيافه متهمان اصلاح‌طلبش، متهماني كه تسري مي‌دهند كردار و عملكردشان را به رئيس‌جمهور سابق، نخست‌وزير اسبق و رئيس مجلس خبرگان فعلي و البته دادگاهي كه هيچ‌وقت براي لباس شخصي‌ها تشكيل نمي‌شود! دادگاهي كه قرارست يك جريان را سركوب كند و حذف، به خيالي كه نظام حفظ مي‌شود!
خدا مي‌داند داريم در چه پازلي بازي مي‌كنيم...

اعترافات مخملي!

من هم كتك‌زدن مردم با چماق و پيشاني‌بند "يازهرا" را ديده‌ام؛ كشته شدن بي‌سروصداي بسيجي‌ها و حتي مثله‌شدن‌شان را هم شنيده‌ام؛ من هم كشته شدن ندا و سهراب و محسن و ده‌ها تن كه نام‌شان را نمي‌برند را مي‌دانم؛ بي‌خبري پدرومادراني كه حتي بهشان نگفته‌اند بچه‌هاتان كجايند را درك مي‌كنم؛ از توصيفاتي كه در رفتار با زندانيان مي‌شود تنم مي‌لرزد.

شايد بچه‌هاي مذهبي يك‌روزي نظام براي‌شان معصوم بود و تصور اشتباه و خلاف در آن غيرقابل قبول؛ اما بعد علني‌شدن آن‌چه بر آناني رفت كه بعدها گفته شد براي تثبيت نظام، زنجيره‌اي كشته شده‌اند، ديگر خبري نيست از آن معصوميت خيالي!
ديگر بارها و بارها با چشمان خودمان بي تدبيري مديران را ديده‌ايم؛ عملكرد غلط مسؤولان را هم، تنگ‌نظري و خودپرستي‌شان وحتي نيات و اغراض شخصي را ؛ والبته اميدواريم...

هزاربار با خودم اين جمله امام را زمزمه كرده‌ام كه « حفظ نظام از اوجب واجبات است » و انديشيده‌ام چگونه؟ با قتل، خدمت، شكنجه، محبت، ضرب‌و‌شتم ، رأفت و آساني، تهمت، دوستي؛ پس كجاست آن مقبوليت و آن عدالت و آن اسلام

من هم دلم قرص نيست اما نمي‌توانم اين وسط بايستم و تماشا كنم؛ تماشاچي نيستم ولو اينكه اشتباه تحليل كنم و اشتباه حرف بزنم. هيچ‌وقت سكوت را دوست نداشته‌ام.


پي‌نوشت:
بعد از اينكه دفاع مي‌كني از مردي كه با تمام اشتباهات و نادرستي‌هايش يك‌تنه ايستاده تا كار كند آن‌هم جلوي اين مدعيان مقبوليت كه امروز پشت نام جبهه اصول‌گرايي قايم شده‌اند؛ حالا بايد متهم شوم به اينكه چشم و گوش بسته مي‌پرستمش؛ همين احمدي‌نژاد را ! مني كه ‌آن‌چنان خطابش كردم «ديگر رئيس‌جمهور محبوب من نيستي»، مني كه صراحتا ادبيات و رفتارش را آن‌گاه كه اين مدعيان ولايت‌مداري در سكوت بودند، به عتاب گرفتم و داد سرش كشيدم.


 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 | 



دلم مي‌خواهد براي خطبه‌هاي هاشمي بنويسم، براي فراجناحي بودنش، براي بغض‌ها كرده و گريه‌هاي نكرده‌اش و براي سید شکلاتی و طرح رفراندم‌اش، طرحي كه فقط كسي مي‌تواند بدهد كه ۸سال مسؤول اجراي قانون اساسي مملكت بوده باشد!
چقدر خطبه‌هاي اول هاشمي را دوست داشتم، بايد به گنگي و پيچيدگي خطبه‌هاي اول آقا در مورد صلح حديبيه، صراحت، شفافيت و اهميت خطبه‌هاي اول هاشمي در مورد پيام‌بر و مقبوليت را بيافزاييم؛ گويي جديداً خطبه‌هاي اول مهم‌تر شده‌اند تا خطبه‌هاي سياسي ِ دوم!

همه وب را زيرورو كردم تا بتوانم معايب، خطاها و گناهان نابخشودني مردي را بيابم كه اين‌همه هجمه است عليه‌اش؛ مردي كه بايد اين‌گونه با حكم حكومتي عزل شود و بعدش گفته شود : « نباید به‌کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر از همه آن چیزهایی که صلاحیت محسوب می‌شود نفی کرد »

اسفنديار رحيم مشايي- كسي رفته‌است Who.is گرفته از دومين Mashaie.ir و استناد مي‌كند كه سرويس خدمات هاستینگ پایگاه شخصی‌اش را مهمترین شرکت سایبرنتیکی پشتیبانی‌کننده از پایگاه‌های تبلیغاتی جریان دوم خرداد بر عهده دارد!

- ديگري استناد مي‌كند كه برخي منصوبانش از افرادي‌اند كه در تاسیس و هدایت بیمارگونه رادیوپیام و شبکه رادیویی تهران در دوران مسئولیت سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران دخالت داشته و نقش بسزایی در توزیع آلودگی فرهنگی خصوصا در حوزه موسیقی در شهر تهران داشته‌اند!

- جايي ديگر ادله‌اي رديف مي‌كند كه « او به اباحی‌گری و لیبرالیسم عملی التزام دارد (شرکت در مجلس رقص و نیز توصیه به عدم حجاب به خبرنگار ترک) » و اينكه « به رفع تبعیض جنسیتی می‌اندیشد (توصیه‌ی رئیس‌جمهور به حکم به آزادی ورود زنان به ورزش‌گاه) » !

- همه و همه استناد مي‌كنند به يك سخنراني كه گفته‌است ما دوست مردم اسرائيل‌ايم؛ سخناني كه چنان آب‌وتاب‌اش دادند كه كار به رهبري رسيد و مثل هميشه جرياني بجاي نفي ديگران با استدلال، خود را پنهان كردند پشت رهبري و از او مايه گذاشتند و البته بازهم مي‌گذارند.

در همايش نوآوري و شكوفايي در صنعت گردشگري (تيرماه۸۷) اين جناب مي‌گويد: « ايران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست اين افتخار است. ما مردم آمريكا را از برترين ملت‌هاي دنيا مي‌دانيم. »
و يا همان‌جا در همان‌ همايش مي‌گويد : « دوره آنكه كسي بخواهد ديني را بر دنيا حاكم كند گذشته است دنياي امروز گوش‌هايش بيشتر از هميشه تاريخ باز است كه زيباترين پيام‌ها را بشنود. امروز منطق الهي و انساني، دامنه‌ساز و افق‌پرداز در دنيا خريدار دارد. هر منطقي كه بتواند در آينده نزديك ادبياتي داشته باشد كه ۳ عنصر آدم، خدا و جهان را با هم تنظيم كند از نظر آيين و مكتب، آينده از آن اوست. »

حالا بجاي جاروجنجال و هياهو بياييد روي حرف‌ها حرف بزنيم؛ ببينيم كجايش اشتباه است كه بايد اين‌گونه هجمه‌اش كنيم و او را يكي از مهره‌هاي كودتاي مخملي بناميم! بي‌خود در نمازجمعه و رسانه‌هاي بي‌عرضه‌اي كه داريد هوچي‌گري راه نياندازيد، حرف بزنيد با استدلال نه بسان حسين‌آقاي شريعت‌مداري نيمه‌پنهان افشا كنيد و ليبل بچسبانيد.

من به‌خاطر ولايت‌پذيري احمدي‌نژاد به او رأي ندادم كه حالا بخواهم با روزشمار الف و جنجال‌هاي رسانه‌اي، رأيم را پس بگيرم؛ همان‌گونه كه ملاكم براي رأي ندادن به ميرحسين و كروبي هم همين نبود؛ كه اگر اين شرطم بود، لاريجاني، قالي‌باف و رضايي و ناطق جلوتر از اويند حداقل در حرف و سخن! والبته شك ندارم در اين خصلت‌اش البته تا به امروز و خداوند از آينده باخبرست.

من از آن‌هايي نيستم كه مي‌گويند "احمدي‌نژاد و لاغير" و اين به‌وضوح در پست‌هاي پيشين‌ام عيان است (+ و +) اما آنچه كه من مي‌دانم آن‌ست كه راستي‌هاي سنتي مدت‌هاست ديگر ميان مردم مقبوليت ندارند و اين را بايد بدانند؛ بايد بدانند كه ديگر با خطبه‌هاي آتشين نمازجمعه و بگيروببندهاي ارشادي و چوب و چماق بسيجي‌ها نمي‌شود مملكت را اداره كرد.
معتقدم گفتمان انقلاب اگر مي‌خواهد تسري پيدا كند و بتواند جامعه امروز ايران را كنترل كند بايد غير از اينكه ادبيات‌اش را تغيير دهد در بعضي امور به‌كلي تجديدنظر كند، اموري كه تابه‌امروز به سادگي از كنارش گذشته بودند.

شادي‌هاي پس از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري

محمود! اين اول راه‌ست، پا پس نكش!
سهم‌خواهي آناني كه سال‌هاست مقبوليت در بين مردم عادي ندارند به زودي برطرف نمي‌شود، گواينكه تازه فرصت را مغتنم ديده‌اند و حالا كه فشار مخالفان زياد شده است دندان تيز كرده‌اند.
آنان احمدي‌نژادي را مي‌خواهند كه فحش‌خورش ملس باشد و ملت برايش جُك بسازند
كارهاي دردسردار را انجام دهد و عواقبش را براي خودش بخرد اما مديران مياني و بالايش را از جبهه آنان برگزيند و كارها را دست آن‌ها دهد، حتي بدو حق نمي‌دهند كه نزديكان فكري‌اش را سهيم كنيد در سيستم مديريتي‌اش!

شخصاً معتقدم بهترين جا براي اسفنديار رحيم مشايي همان معاونت گردشگري و ميراث فرهنگي بود ونه معاون اولي اما به‌هيچ عنوان نمي‌توان قبول كنم كه اين‌قدر دست و پاي رئيس‌جمهوري را ببندند كه حتي نتواند معاون براي خود برگزيند
اين احمدي‌نژاد سال‌هاست با ثمره، زريبافان، علي‌آبادي، مشايي، سعيدلو و ...  كار كرده است، گرچه مديريت اينان بالا و پايين دارد اما به آنان اعتماد دارد و اين اولين اصل مدريتي‌ست كه در نزديك‌ترين حلقه مديريتي معتمدان جاي مي‌گيرند.

مي‌شود يك‌نفر براي ما اين مردم‌سالاري ديني را توضيح دهد كه چگونه درآن مي‌شود يك رئيس‌جمهور ۲۴ميليوني حق نداشته باشد يك معاون براي خودش انتخاب كند؟
گويا همه بيش از پرزيدنت منتخب، مصلحت‌اش را مي‌دانند!
بي‌خود نيست كه رئيس همه مصلحت‌سنجان مخالف اصلي اوست.



پي‌نوشت:
اين سه زاويه متفاوت نسبت به اين قضيه هم خواندني‌ست
 
تا محو نشده‌اید توبه کنید /  بازخرید چند میلیارد دلاری /  تئوری رسانه‌ای احمدی‌نژاد

 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه پنجم مرداد 1388 | 


 

شروعش مهم نيست قمري باشد يا شمسي وياحتي ميلادي
وقتي حس‌اش مي‌كني كه دارد يك‌سال مي‌شود همان‌وقت، وقت‌اش است
حالا روي حساب‌ قمري‌ شده است موقعش و ۱۰-۱۱روز تا شمسي‌اش مانده باشد

تب داشتم
نمي‌دانم چند درجه؛ معلوم هم بود، آن كله كچل با آن آفتاب داغ،
آن دشداشه گشاد با آن باد كولرها كه مستقيم مي‌خورد بر فرق سر؛
تازه شانس آورده بودم نشكسته بود پوسته‌اش!
شب آخر بود
فردايش را هم داشتيم كامل و حتي تا سحر پس‌فردايش را،
اما گويي آن‌شب، حكم شب ِ كامل ِ آخر را داشت؛ اما مگر مي‌گذاشت آن تب و مگر گذاشت

درست در همان چند دقيقه كه كنارم بود
بياد تمام آن تك‌تك ثانيه‌هاي ۸سالي كه با هم بوديم
نمي‌دانم چرا من، بي‌خود و بي‌جهت فكر ‌كردم ديگر تمام شده است!
گويا بخاطر دعايي بود كه براي‌اش كرده بودم و شايد او برايم نكرده بود، شايد!

اما از همان روز و همان وقت و همان لحظه
در همان حال تب و همان مكان و خاك شريف
گويا مطمئن شده بودم؛ حالا چه فرق مي‌كند تا شهريور طول كشيد
تو بگو
اگر هذيان بود و ياوه‌گويي بيمار تب‌دار؛ پس چرا اتفاق افتاد؟ 

Wacko jacko

And It Doesn't Seem To Matter
And It Doesn't Seem Right
Cause The Will Has Brought No Fortune
Still I Cry Alone At Night
Don't You Judge Of My Composure
Cause I'm Lying To Myself

باز خدا روح اين مایکل را شاد كند كه اين‌قدر شرف داشت كه مرگ‌اش
تيتريك رسانه‌هاي جهان در طول اين يك‌هفته ۱۰روز را عوض كند
تيتر يكي كه چندين سال بود منتظرش بودند
و ياران امام براي‌شان انجام داده بودند

 

+ به قلم صدرا مجد در چهارشنبه دهم تیر 1388 | 


 

بعضي وقت‌ها خوبه كه بعضي اتفاق‌ها بيافته تا بعضي چيزها دوباره و يا شايد هزارباره براي آدم تكرار بشه تا توي اوون ته‌توهاي مغزش ثبت بشه و فراموشش نشه؛ هيچ‌‌وقت!

بعضي وقت‌ها خط‌ها روشن مي‌شود و حرف‌ها رو، معلوم مي‌شه كي به كيه.
بعضي وقت‌ها بد نيست بدانيم  تمام كساني كه در انتخابات شركت مي‌كنند، معتقد به نظام نيستند گرچه پذيرفته‌اند كه بايد در چارچوبي كه براي‌شان تعيين شده بازي كنند و بعدش هم بشنوند كه راي به نظام بوده است.
بعضي وقت‌ها بپذيريم كه مملكت قانون دارد و همه نگران نگه‌داشتن اين چارچوب‌اند، نه فقط ما.
بعضي وقت‌ها حرف بزرگ خانواده دل‌سوزانه است و پذيرشش متانت مي‌خواهد و اندكي گذشت، اما ماحصلش به نفع همه است.
بعضي وقت‌ها بدانيم لازم نيست براي پيروزي فضا را دوقطبي بكنيم و همه را خودي و بي‌خودي.
بعضي وقت‌ها خوب است نگران باشيم كه چرا مابين فرهيختگان با توده ملت‌مان اين‌قدر فاصله است در انتخاب؟
بعضي وقت‌ها خوب نيست كه قبل اعلام نتيجه نهايي و رسيدگي به تخلفات، رسما از بالا و قاطع بگوييم اين‌چنين است و لاغیر.
بعضي وقت‌ها انصاف خوب است، هروقت مردم نگاه‌شان هم‌سو با ماست، خوب‌اند و وقتي هم نيست تحمل داشته باشيم و برويم ببينيم مشكل‌مان كجاست.
بعضي وقت‌ها چقدر احساس ميشود كه رسانه‌هاي رسمي، مخالفان را به رسميت نمي‌شناسند و اين‌را بايد از زبان رئيس مجلس فعلي‌اي بشنويم كه در ده‌سال صدارت‌اش بر عام‌ترين رسانه، ذره‌اي انعطاف نداشت!

چقدر تلنگر خوب است، حتي اگر درد داشته باشد

بعضي وقت‌ها چقدر راحت مردم‌مان، تأكيد مي‌كنم مردم خودمان كه اعتراضي دارند ولو اشتباه، را وصل مي‌كنيم به صهيونست‌ها و منافقان؛ ضد ولايت فقيه مي‌خوانيم‌شان و اوباش قلم‌دادشان مي‌كنيم.
بعضي وقت‌ها ظرفيت شكست و حلم پيروزي چقدر نياز است و ضروري، ولو اينكه نتيجه ۲بر۱ شده است نه ۱۰برهيچ!
بعضي وقت‌ها لفظي توي مايه‌هاي عذرخواهي چقدر مي‌تواند مؤثر باشد و آرامش‌بخش.
بعضي وقت‌ها بايد قبول كنيم كه ۳۰سال است هنوز نتوانسته‌ايم صداي مخالف را بشنويم و تحمل كنيم؛ ۳۰سال است يك روش مشخص براي رهاشدن فريادهاي معترضان ازطریق مدني و قانوني نجسته‌ايم و نمي‌خواهيم هم بجوريم!
بعضي وقت‌ها دلواپسي بد نيست كه نسل جديد از بين دانش‌آموختگانند و كم‌كم روستايي‌ها و اينترنت نديده‌ها و سنتي‌ها ديگر نقشي پُررنگ در تعيين سرنوشت اين نظام نخواهند داشت.
بعضي وقت‌ها بد نيست چشم‌مان را باز كنيم و ببينيم كه ايران فقط ما وبلاگ‌بازها نيستيم.
بعضي وقت‌ها چقدر تلنگر خوب است، حتي اگر درد داشته باشد

بعضي وقت‌ها آدم مي‌فهمد كه با قطع شدن پيامك‌ها، چقدر تنها‌ست؛ ته‌ناي‌تهنا !
البته همه‌ي اين بعضي وقت‌ها تاوقتي بعضي‌اند پابرجايند

 

+ به قلم صدرا مجد در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 | 


 

نمي‌خواستم سياسي بنويسم، شرط كرده بودم اما نمي‌شود گويا
اين‌قدر روي مراكز حساس عصبي‌يمان رژه مي‌روند كه نمي‌شود
دوستانم نهيب مي‌زنند و به سخره مي‌گيرند كه
 در اين وانفساي صفين مانند، چه درد اخلاق گرفته‌اي و منافق شده‌اي
امروز روز جراحي نظام است
روز كندن جرثومه‌هاي فساد از بدن انقلاب براي رشد و تعالي‌اش

 

من هيچ‌وقت دروغ‌گو و فريب‌كار نخواندمش چنان‌كه اين خدايگان تحريف و جنجال مي‌خوانندش، گرچه بي‌جا و اشتباه بسيار سخن گفت‌ست
اما به راحتي هم نمي‌توانم از خصوصيت اخلاقي‌اش كه طبيعتاً بازخورد در رفتار و تصميم‌گيري‌هايش دارد، بگذرم:
او غد است و يك دنده  /  عذرخواهي در دهانش نيست  /  دوست دارد رقبايش را بكوبد  /  نقطه ضعف‌هاي ديگران را بزرگ مي‌كند تا خود بزرگ شود  /  تك‌روست و كارشناسان را زياد دوست ندارد  /  لطافتي در رفتار با دوستان‌اش به‌چشم نمي‌آيد / خود را كارشناس‌تر از همه مي‌داند
و البته اين همه در كنار هزاران صفت خوب ديگرش...

 

 سياست‌هايشان هميشه شل‌كن-سفت‌كن بودست
فكرش را كرده‌ايد شنبه ۲۳خرداد۸۸ قرار است چه شود؟
آهاي با شماها هستم كه
ادعاي امر به ‌معروف و نهي از منكر داريد
شما كه شب‌هاي جمعه دم ۳۳پل
پارچه مي‌زنيد و راه‌نمايي مي‌كنيد به سمت ميني‌بوس
شماها كه آزادي و شادي ملت را
به اشتباه، گناه و فحشا مي‌دانيد
اگر اين‌ها منكر است و بايد جلويش را مي‌گرفتيد
كجا بوديد اين شب‌ها
اين شب‌هاي به نام آزادي
رقص و شادي و پاي‌كوبي
حالا مي‌خواهيد چه كنيد؟
از بس نشاط و آزادي را از جوانان گرفته‌ايد
وقتي اندكي فشار را برمي‌داريد
چنان از كنترل خارج مي‌شود
كه ماحصل‌اش فقط و فقط
سرخوردگي خود جوان‌ها خواهد بود

 


مشكل ما اين است كه صداقت داريم، وقتي كانديداي منتخب‌مان اشتباه مي‌كند، ساكت نمي‌نشينيم؛ وقتي بي‌تدبيري مي‌كند؛ وقتي براي تخريب شخصيت رقيب‌اش مدرك همسرش را رو مي‌كند و بهانه دست‌شان مي‌دهد؛ وقتي هاله خود ساخته‌اش را وقيحانه تكذيب مي‌كند؛ وقتي تورم نقطه‌به‌نقطه را تحويل مردم مي‌دهد و مهم‌تر از همه
وقتي خودسرانه و مشكوك براي ايجاد فضاي دوقطبي و افزايش رأي‌هايش، نام‌هايي را مي‌برد كه سال‌هاست مردم كوچه و بازار مي‌برند و متهم‌شان مي‌كند به فساد؛ وقتي دم از مبارزه با فساد مي‌زند و تنها نام فاسدان حامي رقيب‌اش را مي‌گويد
آرام نمي‌گيريم و برنمي‌تابيم
فقط همين

 

اما آنها هيچ‌وقت چنين نبوده‌اند
مي‌گويند دروغ مي‌گويد، اما خودشان دروغ‌گوترين‌اند
لحظه‌اي و فقط لحظه‌اي را در اين چهارسال براي توهين به منتخب ملت از دست نداده‌اند
حالا شده‌اند حامي اخلاق و صداقت!
همسر به احتمال وزير آينده‌اش را همه‌جا دنبالش مي‌برد و از او استفاده تبليغاتي مي‌كند اما خدشه به ارتقا دانش‌ياري به استاد‌ياري‌اش را ناموسي جلوه مي‌دهد، تـُف به اين غيرت؛ استفاده ابزاري از توهين به ناموس ! رقيب خود را دروغ‌گو، رمال، فريب‌كار و ديكتاتور مي‌خواند و مي‌گويد اوست كه توهين مي‌كند نه من!

راي نياوردن احمدي‌نژاد مسلماً از دست رفتن انقلاب و نظام نيست، چرا؟ چون‌كه ۱۲سال پيش هم همين را مي‌گفتند و چنان نشد
من معتقدم، اگر آن‌وقت ناطق رأي آورده بود مي‌بايست اكنون برسر قبر نظامي كه به‌خاطر خفقان و جدايي ملت و مردم‌اش نابود شده بود، گريه مي‌كرديم

حال مائيم و اين چهار تن، دوستي مي‌گفت
چرا فقط بقيه بايد احساس خطر كنند
چرا ما احساس خطر نكنيم كه بعد ۳۰سال از انقلاب‌مان بايد يكي از اين ۴تن را انتخاب كنيم!

مرگ‌بر هاشمي منافق / سياستو رها كن سبزي‌فروشي واكن / موسوي موسوي عروسك هاشمي / اين‌هفته‌و‌اوون‌هفته  محم.د حموم نرفته / پرونده‌ها رو ميزه هي ميگه چيزه چيزه / احمدي كم آورده  از شهرستان آورده / رئيس‌جمهور بيكاره  سيب‌زميني مي‌كاره / مرگ بر ديكتاتور   چه شاه باشه چه دكتر /  آزادي انديشه با چيزوچيز نميشه / هر كي‌كه بي‌سواده  با احمدي‌نژاده

فكر نمي‌كنيد قرارست بعد اين شور و التهاب بي‌جاي انتخاباتي در شهر، بازهم زندگي كنيم آن‌هم با هم! قرار نيست چهار سال آينده اين آقاي چيزچيز رئيس جمهور مملكت اسلامي باشد و يا آن آقاي دروغ‌باف
پس لطفا كمي اخلاق و متانت
فقط كمي

پس نوشت
بعد از نامه تاريخي هاشمي رفسنجاني به رهبري و تهديد تلويحي به آشوب‌هاي خياباني مردم بازار نامه‌ها داغ شده است

كروبي براي هاشمي مي‌نويسد: +
 «...متاسفانه برخي از نزديكان و بستگان شما با شايعه‌پراكني قصد دارند يكي از دو صداي اصلاح‌طلبان در انتخابات را خاموش كنند...»

سيد مهدي شجاعي در نقد احمدي‌نژاد مي‌گويد: +
«...شان و جایگاهی که مردم ما برای اخلاق و نجابت و مظلومیت قائلند همه قواعد و مناسبات دیگر را تحت الشعاع قرار می‌دهد...»

و در آخر وحيد جليلي هم نامه‌اي در جواب سيدمهدي شجاعي مي‌نگارد: +
«...من کسی را که از سکوت یا تعریف از هاشمی شروع کرده و به جهاد با اشرافیت سیاسی رسیده ترجیح می‌دهم برکسی که از "شازده "شروع می‌کند و امروز با رزیتا خاتون و شازده هم جبهه می‌شود...»

گويا قراراست خيلي اتفاق‌ها بيافتد...

 

+ به قلم صدرا مجد در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 | 



ای مرد واقعاً از جنس مردم
با همان شيوه زندگي و همان شيوه استدلال
دوست‌دار حماسه و شور و افشا
پُركار و ساده و پاك و پراشتباه
ديگر دوستت ندارم
فقط همين

 

تمام ۹۰دقيقه را راه مي‌رفتم، تمامش را
گاهي دست‌هايم را دو وَر صورتم مي‌گذاشتم، گاهي پشت سرم و گاه روي صورتم
ضربان قلبم گمانم از ۱۲۰هم گذشته بود
تا صبح نتوانستم بخوابم، بعد دو ساعتي بحث، از بعضي بچه‌ها خبرهاي شهرهاي مختلف و خيابان‌ها را گرفتم، سايت‌ها را سر زدم، همه‌اش با هم شد ۳ونيم بامداد
به زور نشستم يك اپيزود ديگر از LOST را ديدم، نيمه رهايش كردم، دوباره سايت‌ها را بالا و پايين كردم تا بالاخره صداي اذان بلند شد؛ نمازم را خواندم، تفألي به قرآن زدم:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ... اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ
اى آنان‌كه ايمان آورده‏ايد دورى گزينيد از بسيارى پنداشت‌ها زيرا پاره‏اى از گمان‌ها گناه است ... پس بترسيد از خدا، هماناكه خدا توبه‌پذير و مهربان‌ست (سوره حجرات آيه۱۲)

باورم نمي‌شد، يكّه خوردم؛ پيامك سحرگاهانه‌ام را فرستادم و خوابيدم
به اميد اينكه كاش ظهر كه بيدار مي‌شوم همه‌چيز خواب بوده باشد!

ديگر دوستت ندارم، فقط همينچهارشنبه هر چه بود و هرچه شد
من ديگر تو را رئيس‌جمهور مكتبي نمي‌خوانم
اگر برايم شجاع باشي و كله‌شق، اگر محبوب ضد امپرياليست‌ها باشي و ملت، اگر ۲۴ساعت شبانه‌روزت را هم كار كني
حتي اگر ۲۲خرداد۸۸ هم به تو رأي دهم
حداقلش اين‌ست كه ديگر محبوب من نيستي
مي‌دانم به اين‌جايت رسيده بود؛ قبول دارم ۴سال هرچه كه لياقت خودشان بود، نثار تو كردند؛ احترام تو كه هيچ، ۱۷ميليون رأي‌دهنده به تو و ملت ايران را هم نگاه نداشتند؛ مي‌دانم اگر بجاي تو بودم ذره‌اي هم نمي‌توانستم اين همه هجمه را  تحمل كنم
اما
تو رئيس‌جمهور بودي، مي‌فهمي يا نه!؟

تهمت‌هايت به هاشمي را بپاي شجاعتت گذاشتم، به‌پاي حرف‌هاي خفته يك نسل، بهايي كه نظام بايد مي‌پرداخت به سبب مصلحت‌اندشي بيهوده‌اش، فداكردن حق به پاي چند نفر.
راستي چندسال از دستور آقا براي مبارزه با مفاسد مي‌گذرد؟

اما آن لحظه رو كردن مثلا مدرك زهرا رهنورد را چه كنم؟
يادت هست وقتت تمام شد، گفتي: «... بگم، بـــگـــم، ... باشه براي دور بعد » برق چشمان و نيش‌خندت را خودت نديدي!
دستم را روي صورتم گرفتم و داد زدم:  « نــــــــــــــــه »
برايت دعا كردم، پيش خدا شرط كردم كه اگر دوستت دارد اين فرصت را به تو ندهد؛ ده دقيقه آخر هم تمام شد، داشت باورم مي‌شد كه دوستت دارد؛ همان لحظه، گفتي : « ... فقط يك جمله، اين خانم را ... » واي خداي من!

۱۲دقيقه پاياني را ميرحسين به‌نفع خود تمام كرد، تمام جواب‌هاي نداده به سوال‌هاي تو را فقط و فقط به‌سبب بي‌خردي تو كه مساله را شخصي كردي و گندزدي؛ به نفع خود و هاشمي، آن‌هم با اخلاق‌مداري و صداقت پيشه‌گي تمام كرد!

خرافه‌گرایی، سطحی‌نگری، خیال‌پردازی، غير عادي و غيره منتظره، ديکتاتور،  معاون اجرايي پرونده‌ساز،  مديريت هيجاني بي ثبات، نمايشي و شعاري، خودمحوري و قانون‌گريزي، روزمرگي و سطحي‌نگري‌ها، مردم را خوارکردن و براي يک نامه به دنبال ماشين خود کشيدن
اين‌ها فقط سيل توهين‌هاي همان ۱۲دقيقه پاياني بود، گذشته از تمام اين ۴سال، حالا شده‌اند آقاي اخلاق و پاك‌دامني!
وهمه‌اش بخاطر بي‌تدبيري و بهتر بگويم بي‌اخلاقي توست

دوتا تئوري داشتم
تمام شب را روي  آنها و البته سومي كه اتفاق ‌افتاد فكر مي‌كردم
ميرحسين، كروبي، رضايي به سبب اهانت و بي‌اخلاقي هرسه باهم انصراف مي‌دهند
طبق قانون، انتخابات دو هفته عقب مي‌افتد تا يك كانديداي ديگر بيايد
وآن‌جاست كه هاشمي وارد گود مي‌شود و يا حتي خاتمي!
به‌نظرم مسخره است؛ روي تئوري دوم كار كردم
فردا آقا زير پــِل احمدي‌نژاد را مي‌زند، به سبب عدم رعايت اخلاق و چارچوب‌ها نظام، عدم صلاحيت‌اش را اعلام مي‌كند؛ هاشمي استوانه نظام است.
اما اين يكي مسخره‌تر است.
صبح ۱۴خرداد همان تئوري سوم اتفاق مي‌افتد، يكي به نعل يكي به ميخ، بنده خدا ره‌بر

كلي پست انتخاباتي داشتم
از تحريمي‌‌ها حرف زدن و حق آنها براي رأي ندادن / مقايسه ميرحسين و احمدي‌نژاد / هفت نكته براي رأي دادن به ميرحسين! تا آخرين مطلبي‌كه ميرحسين اصول‌گراتر از آن است كه كوچولوهاي دهه شصت نديده امروز براي او دست‌بند سبز، دست مي‌كنند.
اما همگي به باد رفت، مهم نيست
يك كلمه هم نخواهم نوشت
براي كي؟ براي تو؟ براي چه؟

 

+ به قلم صدرا مجد در شنبه شانزدهم خرداد 1388 | 


 

انتخابات رنگـُ وارنگي ما
{روان‌شناسي رنگي-تطبیقی كانديداهای دوره ۱۰م}

 

کم پیش می‌آید زندگی‌شان آشفته و بی‌هدف باشد {درست مثل اين ۲۰سال كه هيچ خبري ازشان نبود جز نمايش‌گاه‌هاي نقاشي}
 دیگران برای گرفتن راهنمایی پیش‌شان می‌آیند {اين ۳-۴دوره انتخابات اخير را يادتان هست كه}
 مهم است که برای خود برنامه‌ی روزانه داشته باشند {خيلي مهم است مهندس! برنامه، نه انتقاد از اين چهار سال فقط}
 ارج نهادن به آیین گذشته برای‌شان باارزش است {افتخارات دهه شصت را مي‌گويد حكماً}
 رنگ سرد، نماد طبیعت {اين يكي را بدجور از شخصيت شوما و همسر مكرم برداشت كرده است}
 نشان‌گر آرامش، خوشبختی، سلامتی و حسادت {آخري را بايد خودتان پاسخ‌گو باشيد نه من}
 فضای کاری سبز رنگ، دردهای دستگاه گوارش را كاهش مي‌دهد {واين براي جمعيت ما كه ۱۰-۲۰درصدشان بيماري گوارشي دارند، خيلي مهم‌ست}


 زندگی با همه‌ی سختی‌ها و گرفتاری‌هایش برای‌شان خوش‌آیند است {راستي از پسرتان چه خبر؟}
دیگران آنها را شخصیتی رک و بی‌آلایش می‌دانند و به همین سبب دوست‌شان دارند {فداي برادر}
روحیه‌ی سرکش‌شان نمی‌گذارد یک‌جا پای‌بند شوند و می‌خواهند درمیان مردم نیز نامی شوند {البته تا وقتي آقا هاشمي اجازه بدهند}
 احساس آرامش را به ذهن می‌آورد و معمولاً نشان‌گر صلح‌ست و امنیت و نظم {فكر كنم اين‌جا روان‌شناس با ۸سال جنگ و فرمانده‌دهي سپاه زياد آشنايي نداشته است}
می‌تواند احساس غم، درون‌گرایی یا گوشه‌گیری را در بعضی افراد به وجود آورد {مواظب باش برادر محسن}
باوجودی که از محبوب‌ترین رنگ‌هاست اما کم‌ اشتها را برمی‌انگیزد {آخي! چرا؟}
معمولاً نشانه فاسد و سمي‌بودن غذا است {خطرناك شد قضيه}


در هر چیزی تنها میزان بالای آن می‌تواند خوشنودش کند {منظورش خواب دم صبح ۴سال پيش بوده گويا}
 رفتار و سخن‌شان چنان زیبایی‌ای در خود دارد که کم پیش می‌آید کسی خوب بشناسدشان {دقيقا همه شيفته حرف‌زدن شيخ‌اند}
 تیزهوش و خوش‌بین هستند  {دومي را كه كاملا درست گفته اما گويا در اولي...}
 به‌خاطر زنده‌دلی، همیشه دوروبرشان پر از دوستان خواهدبود {دوستان!}
 بیش‌تر از بقیه رنگ‌ها، چشم را خسته می‌کند {خصوصا چشم دوستان اصلاح‌طلب را}
 بااينكه یک رنگ شادست اما بچه‌ها در اتاق‌های زردرنگ بیشتر گریه می‌کنند {پس بايد بي‌خيال مهدي چنجر شد،حال گريه بچه نداريم}
 بااینکه روحیه‌ی شادی دارند اما شادمان نخواهند بود مگر با تقسيم شادی‌های‌شان با دیگران {آخرش بايد شادي‌ را بگذاري براي مهندس}


خودخواه هستند و برای رسیدن به هدف‌های‌شان دیگران را له می‌کنند {دكتر! اولي را كه درست گفته اما ناقلا دومي چطور؟}
اين‌گونه اشخاص تند و سركش‌اند و در عين‌حال فعال، شجاع و کمی عجول {واي چه مي‌كنه اين روان‌شناسي}
به‌وجود آورنده احساس شور و هیجان {اين هم اثبات مدعاي گويندگان پرزيدنت پوپوليستي}
 تحریک‌کننده احساس خشم و عصبانیت {اين يكي را براي هاشمي‌يون گفته گويا}
 قضاوت‌‌هاي عجولانه در مورد ديگران اغلب سبب از بين‌رفتن دوستي‌هاي‌شان مي‌شود {اصلا انگار اين روان‌شناسان از روي قيافه محمود اين‌ها را گفته‌اند}
 كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی‌تفاوت باشد {مثل ۲۰سال گذشته ديگران}
 سبک رهبری آنان سلطه‌جویانه، ارباب‌گونه و گاه ستیزه‌جویانه و تجاوزکارانه است {خوب يه‌باره بگو احمدي‌نژادانه ديگه}

پي‌نوشت
- همه بحث‌هاي روان‌شناسانه را از لينك‌هاي صفحه اول سرچ گوگل با عبارت "روانشناسي رنگ" برداشته‌ام، نمي‌شد رفرنس مشخص داد.
- سعي كردم بي‌طرفانه باشد؛ در تعداد كلمات كانديداها شد، اما محتوا گويا نه!
- هفتمين مرد يا بازهم ششم (۲) :  شما فكر مي‌كنيد، كي از روي كي تقليد كرده!؟
- هفتمين مرد يا بازهم ششم (۱) :  تاریخ فراموش می‌شود گاهي!؟

 

+ به قلم صدرا مجد در جمعه هشتم خرداد 1388 | 


 

شما فكر مي‌كنيد، كي از روي كي تقليد كرده!؟

راست بالا : مهدي كروبي و غلام‌حسين كرباسچي در انتخابات۸۸
راست پايين : محمود احمدي‌نژاد در انتخابات۸۴
چپ : باراك اوباما در انتخابات 2008 ايالات متحده

بعد از حمايت محمود دولت‌آبادي از ميرحسين و انتقادش از سروش و انقلاب فرهنگي
پاسخ عبدالكريم سروش را حتما بخوانيد  +
«...
خبر آوردند خفته‌اي است در غاري نزديك دولت‌آباد كه پس از ۳۰سال ناگهان بي‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت كرده و صدا درشت كرده و با سخافت و شناعت از معلمي به نام عبدالكريم سروش سخن رانده و او را شيخ انقلاب فرهنگي خوانده و دروغ در دغل كرده و متكبرانه با حق جدل كرده است و اين همه عقده‌گشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام و حمايت از مير حسين موسوي
...»
من عاشق چنين بيانيه‌هايي‌ام! مسجع، ثليث، كوبنده و غني!

محسن‌ مخملباف هم از ميرحسين حمايت نموده
متن اعلام حمايت او هم خواندني‌ست +
«...
یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی. ما چندتا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می‌آمد تازه گواهینامه گرفته، هیجان زده بود و از خوشحالیِ گواهینامه‌ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می‌کرد. اما بی‌اعتنا به قوانین، با یک غرور زیاد، به شکل خطرناکی رانندگی می‌کرد که نگو و نبین. مسافرها هم بی‌خبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می‌گفت:
من رای نمی‌دهم و برایم فرقی نمی‌کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می‌کنم.
در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد. و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن
من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم: خانوم شما که از تجربیات درس می‌گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می‌کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده‌ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی‌کنه بیفته، و زندگی من و شما و ۷۰میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه

...»

بنده خدا، محسن‌خان نگفته‌اند در اين تاكسي چه‌جوري نشسته‌ بودند كه
 موقع تصادف دو نفر، ايشون و آن خانم، هم‌زمان سرشان به شيشه برخورد كرده!
تازه يادشون نبوده كه سال۷۶ و زمان انتخابات آقاي خاتمي
 مملكت ما ۷۰ميليون جمعيت نداشته است!

 

+ به قلم صدرا مجد در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 | 



تاريخ فراموش مي‌شود گاهي!؟

خرداد، ماه ترانه‌سرايي ماست                                   تا بهار يك زمستان باقيست
خاتمي ، معين ، ميرحسين ، هاشمي
راست بالا : سخنراني هاشمي رفسنجاني، خردادماه ۸۴، دانشگاه تهران
راست پايين : حاميان مصطفي معين، تهران، ۹مين انتخابات رياست‌جمهوري
چپ : سومین همايش موج سوم، حاميان خاتمي و موسوي، ارديبهشت ۸۸، سالن برج ميلاد تهران

اين پست‌هاي «هفتمين مرد يا بازهم ششم» ادامه خواهد داشت...
طبيعي‌ست كه كمي اين‌جا سياسي شود اين‌روزها، پس خرده نگيريد، قول مي‌دهم فقط كمي!
عكس‌هاي كامل سومين همايش موج سوم را از اين‌جا و اين‌جا ببينيد
مهندس میرحسین موسوی متولد ۱۳۲۰ شهر خامنه را در ورژن قديمي و جديد بيشتر ببينيد

 

+ به قلم صدرا مجد در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 | 


 

قرار است پرزيدنت مردمي‌مان آخر هفته ميهمان اصفهاني‌ها باشند، يادش بخير دو سال پيش، حاشيه‌نگاري ۴پست‌اي از يكي به آخرمانده سفرهاي شهرستاني رئيس‌جمهور.
پست‌هايي كه هنوز عكس‌ها و ميان‌تيترهايش پُر جستجوترين واژه‌هايي هستند كه راه را بر اين‌ وبلاگ از موتور جستجوها باز مي‌كنند!

حاشیه‌نگاری بر سفر رئيس‌جمهور به اصفهان (خرداد۸۶) ۱ و ۲ و ۳ و ۴ 

راه‌هاي بسته
... پياده مثل هميشه كوچه پس كوچه‌هاي پشت ميدان را طي مي‌كردم، كوچه‌ها بنظر خيلي خلوت بودند برعكس هروقتي كه راهپيمايي يا برنامه‌اي ويژه در ميدان بود، براحتي نه، اما مي‌شد جاي پارك پيدا كرد، آدم‌ها هم خيلي كم بودند! ...

جايگاه به اصطلاح ويژه
... اسم جايگاه ويژه را آدم كه مي شنود ياد VIP و اون جايگاهي كه براي مهمانان خاص تعبيه شده است مي‌افتد اما اگر در اين ديدارهاي مردمي جايگاه ويژه رفته باشيد متوجه مي‌شود كه ويژه يعني چه! يك دهنه ورودي به عرض 62سانتي‌متر كه برفراز اين دهنه يك آدم هيكل گنده ايستاده اونهم با كت‌وشلوار ...

احمدي‌نژاد در اصفهان، خردادماه86

چانه‌هاي گرم مسؤولين
... جمعيت وحشتناكي كه ميدان را پركرده است منتظر حضور رئيس‌جمهور است اما مگر مسؤولان چانه‌شان به اين راحتي سرد مي‌شود! اول امام‌جمعه بعد حاج‌آقاي رهبر بعد دكتر كامران و بالاخره استان‌دار...

 ۲۰دقيقه ستايش اصفهان
... بيست دقيقه اول صحبت‌هاي احمدي‌نژاد تماما اختصاص داشت به تعريف و تمجيد از اصفهان، نمي‌دانيم اين‌همه تعريف از اصفهان به سبب بيشترين راي‌اي بود كه اصفهاني‌ها در سوم‌تير به او دادند يا براي پاك‌كردن كدورتي كه اصفهاني‌ها از او به سبب نيامدنش به پايتخت فرهنگي جهان اسلام داشتند...

شبكه استاني و مسؤوليت ايجاد حالت تهوع
... شبكه اصفهان انصافا در اين ۵روز سنگ تمام گذاشت ، اينقدر تصوير احمدي‌نژاد را در كليپ‌هاي مختلف با آهنگ‌ها مرتبط و بي‌ربط پخش كرد كه ...

حاشیه‌نگاری بر سفر رئيس‌جمهور به اصفهان (خرداد۸۶) ۱ و ۲ و ۳ و ۴

هنوز لحظه دست دادن با شهردار تهران كه ارديبهشت۸۴ به اصفهان آمده بود و من با جمعي از رفقا كه هنوز هم طرفدار پروپاقرص دكترند، به استقبالش رفته بوديم را به ياد دارم.
لحظه به لحظه، دنبال فرصتي بودم كه تنها گيرش بياورم و بگويمش "جون من دكتر همون تهران را بچسب اگه مي‌خواهي كاري براي مملكت بكني، حالا نه، رئيس‌جمهوري نه! "
يادم نمي‌رود مردي را كه چهره‌اي با لكه‌هاي سفيد و سرخ داشت، يكي از بچه‌ها معرفي‌اش كرد، مغز متفكر دكتر! پل ارتباطي دكتر با رسانه‌ها!
و حالا همان علی اکبر جوان‌فكر چنان ارتباط مطلوبي ايجاد كرده است ميان مردم و رسانه‌ها و دولت كه همه سپاس‌گزارش هستند!
و من افسوس آن لحظه‌هاي از دست‌داده ۴سال پيش را مي‌خورم كه اين‌بار آنقدر اطرافيان و مستقبلين دارد كه حتي صدايم هم به او نمي‌رسد كه بگويمش ...

خسته نباشي مرد
اما اي كاش ...

 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 | 



امروز درست ۲۹سال از شروع آن اتفاق می‌گذرد، تسخير سفارت‌خانه‌اي بنام لانه جاسوسي، اما هنوز ابهامات زیادی وجود دارد.

- در افشای سندهای سفارت هنوز مشخص نیست که چرا همه اسناد افشا نشدند؟
- چه گروهی تشخیص افشای بخشی از آنها را در آن برهه زمانی می‌داده است؟
- كتاب خاطرات ميهمانان آيت‌اللهچرا باید سندهایی محرمانه چند سال پيش در منزل عباس عبدي پیدا شود؟
- چرا هيچ‌يك از مقامات رسمي حاضر به ديدار با والدهايم (دبيركل وقت سازمان ملل) نشد؟
- چرا گروگان‌ها بعداز اتمام دوران کارتر و درست در روز اول حکومت رئیس جمهور جمهوری‌خواه جدید «ریگان» آزاد شدند؟
- آزادسازی گروگان ها بعد از اولین صحبت ریگان در تشبیه ایرانیان به قوم «بربر» و اینکه گروگان‌ها میوه‌هایی هستند که آبشان گرفته شده‌است، به‌چه معناست؟
- چرا بعد از ربع قرن هنوز مفاد بیانیه الجزایر محرمانه است؟
- آیا براستی تمام شرایطی که ایران طلب کرد، برآورده شده است؟
- هنوز گويى در ميان گذاشتن اين داستان -پیش از عمل- با امام در هاله‌اى از ابهام قرار دارد.

و هزاران چرای دیگر که هنوز بعد از ۲۹سال تنها پاسخ براي آن يوم‌الله 13آبان است و فرياد مرگ بر آمريكا !


سرنوشت اين ۴۴۴روز هم جالب است
ماجرايي كه با حمايت قاطع امام آغاز شد، تبعات سنگيني براي مردم ايران داشت.
- به دستور كارتر ايرانيان متخلف از خاك آمريكا اخراج شدند.
- آمريكا خريد نفت از ايران را قطع كرد.
- وجوه نقد و طلاهاي ايران در بانكهاي آمريكا توقيف شد و كاخ سفيد، ايران را تهديد به بكارگيري راه‌‌حل‌هاي غير صلح‌آميز كرد.
- شوراي امنيت در اجماعي بي‌سابقه با پانزده رأي بر آزادي فوري گروگان‌ها تا ۱۸ دي ۵۸ تاكيد كرد.
در ۲۲ دي‌ماه ۵۸ تقاضای تحريم اقتصادي ايران با راي مثبت آمريكا، انگلستان، نروژ، پرتغال و فرانسه؛ رأي ممتنع بنگلادش و مكزيك و رأي مخالف چك‌واسلواكي و درنهايت با وتوي شوروي در شوراي امنيت بايگاني مي‌شود تا براي برنامه هسته‌اي ايران سال‌ها بعد مطرح شود و اين‌بار وتويي دركار نباشد!
- كارتر دوهفته پس از افشاي نامه محرمانه‌اش در چهارم فروردين ۵۹ به امام، روابط ديپلماتيك با ايران را قطع مي‌كند و قطعنامه را يك‌طرفه اجرا مي‌كند.
- تردد همه محموله‌ها جز غذا و دارو به ايران ممنوع مي‌شود.
- امام خميني از كارتر به خاطر قطع  رابطه با ايران تشكر مي‌كند.

و بالاخره در ۳۴۲امین روز گروگان گیری، پس از مرگ شاه در مصر، شروط چهارگانه ايرن براي آزادي گروگان‌ها اعلام مي‌شود:
۱- بازگرداندن دارايي هاي شاه
۲- تعهد به عدم مداخله در امور ايران
۳- آزاد كردن دارايي‌هاي ايران در آمريكا
۴- لغو ادعاهاي آمريكا عليه ايران.

يكي از خيابان‌هاي شهرمان


انقلاب دوم به پيروزي خود مي‌رسد.
سرنوشت آمریکا در ايران رقم مي‌خورد و كارتر رئيس‌جمهور بخاطر عدم توانايي در آزادكردن گروگان‌ها در دور دوم انتخابات رياست جمهوري شكست مي‌خورد.
ايراني‌ها تا زمان تعويض دفتر رياست جمهوري ميان كارتر و ريگان تعلل مي‌كنند.
هواپيماي الجزايري با ۵۲ آمريكايي، فرودگاه مهرآباد را با شعار«مرگ بر آمريكا » درست چند روز بعد از اينكه رئيس‌جمهور جديد ايالت‌متحده، ايراني‌ها را به بربرها تشبيه مي‌كند، ترك مي‌كند.

و در ۵دقيقه به ۹شب روز ۴۴۴ام، موضوع تمام و چندين چراي بي‌پاسخ براي ما جوانان انقلاب نديده باقي گذاشته مي‌شود...

 

 

+ به قلم صدرا مجد در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 | 


 

نمي‌توانم، هرچه فكرش را مي‌كنم نمي‌شود
گرفتار اين استدلال سياسيون شده‌ام كه «اگر تكليف شود مي‌آيم» يا اينكه «اگر فلاني بيايد، تكليف از من ساقط است» حالا نقل ماست، چون مي‌دانم كسي نيست كه بگويد بايد بگويم
بعيد مي‌دانم متن كامل سخنراني را در خبرگزاري‌اي پيدا كنيد، براي اطمينان هم فايل صوتي خطبه دوم را پيوست كرده‌ام. گرچه به انتخاب خودم قسمت‌هايي را پياده كرده‌ام اما سعي شده تغيير فهوايي ايجاد نشود، صداقت را رعايت كرده‌ام علي‌الخصوص لحن بيان را.
بشنويد يا بخوانيد...
فعلا نمي‌خواهم هيچ قضاوتي كنم، شايد بعد، شايد اصلا نه!

 اصل عكس از خبرگزاري فارس، علي محمدي

نماز عيد فطر / سال۸۷  /  ميدان باصفاي امام اصفهان  / خطبه دوم

اللهم صل علي محمد و آل محمد
بسم‌الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين وصلاة و سلام علي خير خلق ...
در اين خطبه دو سه ‌تا امر مهم را تذكر بدهم و اين دو سه امر مهم مرا خيلي ناراحت كرده است و همه‌يمان بايد مواظب اين دو سه تا نكته باشيم

نكته اول اين قضيه عرفان و تشرف امام زمان و ارتباط با عالم غيب و ارتباط با ائمه طاهرين و ارتباط با ملائكه و اولياء خداست كه شيادها در ميان جوان‌ها ايجاد كردند، البته يقين داشته باشيد اصلش از جانب استكبار جهاني‌است براي اينكه مهدي روحي‌فداه را در ميان مردم سست كنند، كم‌رنگ كنند و اين خيلي مصيبت بزرگي شده است و اتفاقا همه‌جا من‌جمله در اصفهان فراوانه ... تشيع در مخاطره است ... چيزي كه همه بايد بدانند اين است كه همه اين‌ها صددرصد دروغ است، شياد بازي‌ست، دغل بازي‌ست و اين جوان‌هاي ساده‌لوح زير يوغ اين‌ها چه بلاها براي آنها جلو مي‌آيد ...

مطلب دوم كه اون هم فوق‌العاده مهم است، دشمن دارد روحانيت را بدبين به مردم مي‌كند و اين خطر خيلي بالاست براي خاطر اينكه روحانيت اين نظام را آورده است، روحانيت اين نظام را تا الان حفظ كرده است، روحانيت است كه 8سال جنگ را پشت جبهه و در جبهه آن‌را اداره كرده است و بالاخره روحانيت است كه هروقتي بحراني پيش آمده است، جلوش را گرفته است؛ شما نمي‌توانيد يه نقصي از روحانيت مخصوصا از مراجع پيدا بكنيد و اين بدبين كردن مردم به روحانينت يكي رشته‌هاي تهاجم فرهنگي‌ست...
الان استكبار جهاني دستورش را به زيرمجموعه‌اش داده است و حتي رسيده بدان‌جا كه حتي گراني تقصير آخوند، اگر كم‌كاري‌ست تقصير آخوند، اگر در اداره‌هاي بي‌كاري، كم‌كاري، رشوه‌خواري تقصير آخوند و بالاخره زمزمه درميان مردم اينكه روحانيت را تضعيف بكنند، الان زياد شده در دانشگاه‌ها رفته، درميان مردم رفته ...

بايد بدانيد كه روحانيت هيچ تقصيري راجع به مفاسد اجتماعي نداشته، ندارد، نخواهد داشت و هميشه راجع به مفاسد اجتماعي كار كرده و تذكر داده است و اين تهمت اوون كساني كه ايجادش كرده‌اند گناهش از آدم‌كشي بيشتر است اوون كساني كه زبون به زبون مي گويند قرآن مي‌گويد مرگ براوون كسي كه شايعه را پخش كند...

مطلب سومي كه مرا خيلي رنج مي‌دهد و پدرومادرها را رنج مي‌دهد، انقلابي‌ها مخصوصا روحانيت را خيلي رنج مي‌دهد، يه مطلبي‌ست كه گفتنش شرم‌آور است اما چه كنم كه بايد بگوييم واوون دوست‌يابي بين دخترها و پسرهاست كه اين در دانشگاه‌ها در دبيرستان‌ها بلكه در افراد معمولي زياد پيدا شده است.
واين دوست‌يابي زن‌ نامحرم با مرد نامحرم، دوست‌يابي، حتي نشستن مباحثه كردن در فضاي سبز، نامه نوشتن مخصوصا اين موبايل‌ها كه مصيبت شده تماس با يكديگر و بالاخره ارتباط ولو ضعيف بين دخترها و پسرها
اين گناهش به اندازه‌هاي بزرگ است كه قرآن مي‌فرمايد مثل زنا دادن و زناكردن است

قرآن راجه به آقايون مي‌فرمايد مرد بايد رفيق با زنش باشد، ارتباط فقط با زنش، اگر ارتباط با نامحرم داشت مي‌فرمايد اين صالح نيست، اين مثل اين‌است كه زنا بكند.
اصل عكس از باشگاه خبرنگاران جوان اصفهانمرد شايسه آن است كه زنا نمي‌كند، دوست مخالف هم ندارد
همين آيه به همين صورت راجع به خانم ‌ها دارد مي‌فرمايد
زن شايتسته اونه كه، زنا نمي‌دهد، دوست پسر هم، دوست نامحرم هم ندارد.
يعني گناه به اندازه‌اي بزرگه كه نظير زناكردن و زنادادن است و اين شهرتي كه الان درميان دخترها و پسرها بعنوان دوست‌يابي پيدا شده، مصيبت خيلي بالاست.
و چرا گناهش بزرگه بخاطر اين‌ست كه اين دوستي‌ها نجابت و عفت خانم را زير سوال مي‌برد
بعضي چه مصائب بزرگ بزرگي كه نبايد به شما بگويم به من مي‌گويند جلو آمده...

و اين قضيه دوست‌يابي بين دختر و پسر خيلي خطرناك است، از اوون مطلب اول و دوم هم بايد بگويم مهم‌تر است...

وبالاخره بايد ان‌شاءالله اين صفحه‌اي كه باز برامون جلو آورده‌اند بنام تهاجم فرهنگي، از جامعه ما زدوده شود، ان‌شاءالله!


  پي‌نوشت

+ فايل كامل سخنراني خطبه دوم
+ قسمت مربوط به قضيه سوم (AMR با حجم كم)
خبرگزاري فارس هم خبر را رفته است، تيترش اين است :
ادعاي ارتباط غيبي و تضعيف روحانيت اسلام را تهديد مي‌كند
متن خبر پياده‌شده‌ي سخن‌راني‌ست با جزئيات اما مصلحت‌انديشانه و البته عدم نقل به مضمون.
ديدن اين عكس‌ها هم، از نماز عيد در ميدان نقش جهان، بي لطف نيست:  + + + +


 

+ به قلم صدرا مجد در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 | 


مي خواستم اين پست را دو اپيزودي كنم

يكي همين بحثي كه مي‌خوانيد

و ديگري اتفاقات اجتماعي كه در مورد بنزين اتفاق افتاد

دومي را خيلي خلاصه در يادداشتي براي " اكسير " نوشتم

در « مجله الكترونيكي اكسير » مي‌توانيد بخوانيد

يونس‌خان هم زحمت كشيدند در وبلاگ‌شان گذاشته‌اند

بحث بيشتر در مورد ادعاهاي واهي فرهنگ متعالي مردم امروزي ايران بماند براي بعد.

فعلا اين چند خط كوتاه ...

 

خوردو سمند LX در ايران به قيمتي حدود 13ميليون بدست مردم مي‌رسد

همين خوردو ( البته شايد با QCبالاتر ) حدود 7هزار دلار صادر مي‌شود

اين تفاوت چيزي حدود 6.5ميلون تومان مي‌شود

سود متعارف كوتاه‌مدت بانك‌ها چيزي حدود 15درصد است

يعني سود 6.5ميليون در يك‌سال، 975هزار تومان مي‌شود

دولت ادعا مي‌كند قيمت بنزين نرخ خليج‌فارس حدود 500-600 تومان است

يعني با اين سود، حدود 1700 ليتر بنزين مي‌توان خريد

يعني در يك ماه حدود 140 ليتر بنزين يك خريدار ماشين سمند مي‌تواند به نرخ آزاد بخرد

مردم خريدار سمند LX بصورت پيش‌پرداخت، هزينه 140ليتر بنزين نرخ آزاد را به خوردوساز محترم پرداخت كرده‌اند و حالا مجبورند بالاجبار 3.3 ليتر در روز مصرف كنند به نرخ 100 تومان

در حاليكه اگر خودرو به قيمت جهاني‌اش به دست مردم برسد براحتي مي‌توانند بيش از اين ميزان سهميه‌بندي به نرخ آزاد بنزين خريد كنند.

 

مشكل كجاست ؟

مگر يكي از اعتراضات محمود احمدي‌نژاد در زمان تبليغات نهمين دوره رياست‌جمهوري، سيستم معيوب خودروسازي نبود؟

چرا بعد از 2سال شاهد هيچ اقدام انقلابي در اين حوزه نيستيم؟

حمايت از صنعت خودروسازي داخلي به چه ارزشي ؟

25 سال هزينه غيرمعمول از مردم براي يك پرايد كيفيت پايين گرفته‌ايم چرا ؟

توليد خودروهاي ايراني با متوسط مصرف 10 ليتر در حالي‌كه خودروهاي اروپايي متوسط مصرف 5.5 تا 6 ليتر دارند.

چرا دولت خودروسازان را مجبور به توليد خودرو كم‌مصرف نمي كند؟ چرا مجبور به بهبود وضعيت توليداتشان نمي‌كند ؟

آيا اين حمايت از بقيه صنايع داخلي ( مثلا نساجي ) انجام گرفته يا مي‌گيرد؟

مشخص نيست سياست تحميلي چرا فقط براي بانك‌ها ( دولتي و خصوصي ) اجرا مي‌شود ، خودروسازان تنبل داخلي كه بيشتر از بانك‌هاي خصوصي تحت نظارت و قدرت دولت‌اند به امان خدا رها شده‌اند.

اين مافي‌التفاوت هزينه واقعي خوردو و هزينه پرداختي توسط مردم كجا مي‌رود؟

چه مي‌شود؟

كيست پاسخگوي اين ظلم به مردم به بهانه حمايت از يك صنعت شكست‌خورده ؟

حمايت تا چه اندازه؟

آقايان سياست‌مدار اقتصاددان ! مشكل كجاست ؟

 

 

+ به قلم صدرا مجد در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 | 


 

اصلا دلم نمي‌خواهد در اين فضاي گند دوقطبي از 3تير بنويسم.

اول از همه اينكه شايد يكم دير شده باشد

دوم اينكه اينقدر بروبچه‌ها نوشته‌اند كه فكر كنم گفتني‌ها گفته شده باشد در ضمن من اصلا از این بازی های وبلاگی خوشم نمی آید.

سوم اينكه در مورد 3تير مي‌توان دو زاويه ديد داشت يكي كاملاً مثبت ( همان‌طور كه گفتم، خيلي نوشته شده، مثلا ليستش اين‌جاست ) و يكي منفي كه الحمدالله هروز دارد نوشته مي‌شود.

اما اگر تو بخواهي بنويسي ، انتقادي با اميد به آينده و قبول داشتن كليات مسلماً مخاطب نخواهي داشت چراكه به لطف دوستان آن‌قدر فضاي گفتمان ما دوقطبي شده كه يا بايد تعريف و تمجيد كني يا فحش بدهي.

اگر منصفانه بنويسي از جانب اين‌وري‌ها متهم مي‌شوي به اينكه " در اين اوضاع تو هم فحش ميدي؟ الان بايد دفاع كرد"  و از جانب اون‌وري‌ها پيرو  فاطمه رجبي و حاميان بي‌منطق رئيس‌جمهور مي‌شوي.

در اين فضاي گند دوقطبي اگر از 3تير ننويسي بهتر است ولو اينكه نه در لينك دوستان "اين‌وري" قرار بگيري و نه در پيوندهاي دوستان "اون‌وري"

 

رئيس‌جمهور كه 17 ميليون راي آورد

 

اما اين چند سوال بدجور ذهنم را مشغول مي‌كند.

 چرا سيد محمد خاتمي با 21ميليون راي رئيس‌جمهور محبوب بود و محمود احمدي‌نژاد با 17ميليون رئيس‌جمهور يه عده گدا گشنه !؟

 چرا انتخابات 2خرداد 76 كه در وزارت كشوري بشارتي بود سالم‌ترين و آزادترين انتخابات اما 3تير 8۴ كه در وزارت كشوري لاري ، پر از تقلب و تخريب و اشتباه !؟

 چرا مجلس ششم كه همواره ادعاي پيروي از خاتمي داشت بهترين و مردمي‌ترين مجلس بود اما مجلس هفتم كه 4بار يك وزير و به 4وزير مختلف راي اعتماد نداد دولتي‌ترين مجلس و وابسته‌ترين !؟

 چرا "معين" كه بهترين شرايط را براي پيروزي داشت - اول كه ردصلاحيت شد و بعد تائيد، بهترين نشانه مخالفت قشري از نظام با او ، خاتمي صراحتاً از او حمايت كرد ، سخنگوي دولتش را يك زن معرفي كرد و معاون اولش را يك ردصلاحيت‌شده در مجلس هفتم، اما باز هم شكست خورد !؟

 چرا هروقت انتخابات آزاد برگزار مي‌شود اصلاح‌طلب‌ها راي مي‌آورند اما 2مين دوره شوراها كه تائيد صلاحيت اصلاً وجود نداشت ، همه گروه‌ها حتي ملي-مذهبي‌ها هم كانديدا بودند اولين شكست بزرگ اصلاح‌طلبان در حين حاكميت بود !؟

 چرا عشق و علاقه مردم به خاتمي از سر محبت بود اما استقبال وصف‌ناچدني از احمدي‌نژاد عامه‌گرايي و توده‌ايست !؟

فعلا همين‌ها باشد تا بعد.

 

تراكت‌ها را كه مي‌توانيد بخوانيد : « براي مقابله با اختناق و وحشت، به هاشمي راي مي‌دهيم »

 

راستي مي‌دانيد كه الان 2سال از 3تير8۴ گذشته

و ما در خفقان و تحجر بسر مي‌بريم

هيچ روزنامه مخالف دولتي چاپ نمي‌شود

در هيچ وبلاگي حق انتقاد به دولت نيست

هيچ خبرگزاري نمي‌تواند از نقاط ضعف دولت بگويد

در خيابان‌ها زنان از مردان با ديوار جدا شده‌اند

در تاكسي و كوچه و محل كار نمي‌تواني حرف بزني

 ●●●

اين جمله مربوط به سرمقاله ۲۹خرداد۸۴ روزنامه شرق به قلم "محمد قوچاني" است :

« خودكشى سياسى نيز چون خودكشى فردى گناه كبيره است. نقدهايمان بر هاشمى را مى‌توانيم از هفته آينده شروع كنيم روزى كه مطمئن هستيم رئيس جمهور كسى نيست كه پس از انتقاد از او آينده اى را پيش روى خود نبينيم. »

خودتان تیترهای شرق را در یک هفته بین دوره اول و دوم انتخابات مرور کنید

جدا انتخاب کردن از بینشان سخت بود « آرشيو روزنامه شرق »

اگر حالش را داشتید یک سری هم به « هم میهن » بزنید


خدایا کمک ، كم مانده راه نفس‌مان بند بيايد ...

 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه چهارم تیر 1386 | 


 

شنبه شب برنامه "نگاه يك" واقعا ديدني بود، اگر نديديد از دست داديد.

مهمانش شهردار تهران، سردار و خلبان پيش‌از اين و رقيب انتخاباتي رئيس‌جمهور در گذشته و شايد آينده!

"محمود احمدي" اجرايي منحصربفرد دارد، اطلاعات قوي، مسلط به زبان و مهم‌تر ازهمه بي‌رودروايستي!

البته نبايد هم از حق گذشت كه فوق‌ليسانس زبان علامه طباطبائی و دکترای ارتباطات از فرانسه ، رئيس دانشكده خبر صداوسيما و پسر خانم عفت شريعتي كرماني نماينده مجلس مردم مشهد،  پشتوانه خيلي خيلي محكمي دارد.

برنامه او و نحوه سوال پرسيدنش از مهمان‌ها كه اغلب هم وزرا و وكلا هستند در نوع خود جالب است، اجازه سخنراني و مقدمه‌چيني و دورزدن پاسخ را نمي‌دهد، خيلي صريح مي‌گويد : « خواهشاً رك و تك كلمه‌اي جواب دهيد! »

اوج اين نحوه اجرايش در برنامه شنبه گذشته با قاليباف خود را نشان داد، اينقدر تند و سريع و صريح سوال مي‌پرسيد كه فرصت براي پاسخ‌هاي دكتر نگذاشت

و اينجا بود كه قاليباف به ستوه آمد : « خواهشا بگذاريد كلامم منعقد شود ... »

و احمدي سريع بل گرفت كه : « بلـــــه ، شما هم مثل اسلافتان .... »

و قاليباف كه بهش برخورده بود، اندكي به‌دل گرفت و گفت : « ما از گذشتگان مي‌آموزيم هم خوبي‌هايشان را و هم كارهاي نادرستشان را »

 

محمود احمدي در تيكه‌اي ديگر از برنامه، از آن‌طرف ميز، دست قاليباف را گرفت و گفت : « دكتر مي‌خواهم همين‌جور كه دستتان توي دست منه جواب بديد! نظر شما درباره تحقيق و تفحص مجلس پيرامون تخلفات شهرداري و زدوبندهايش با بانك سرمايه و ... چيه ؟ »

و قاليباف گفت « قبول ندارم »

خلاصه تاك‌شو فوق‌العاده عالي‌اي بود فقط اميدوارم پشت پرده‌اش اهداف سياسي نبوده باشد.

 

●●●

 

واما از سياست گفتيم بدنيست بين‌المللي‌اش هم بكنيم!

اين پوستر انتخاباتي‌اش است البته با اندكي تغيير!

قضيه برمي‌گردد به انتخابات بلژيك، كه هم مي‌شود نوشت و هم نمي‌شود و هم بايد نوشت.

حالا مي‌گوييد انتخابات بلژيك به‌ما چه !؟

درست اما تبليغات يكي از كانديداهاي مجلس سناي بلژيك در تبليغاتش دست به ابتكاري زده كه ...

" Tania Derveaux  " خانم لطف كردند به 40هزارنفري كه براي راي‌دادن به او ثبت‌نام كنند قول داده كه ... برآورده كند! (آره ديگه ... خودتان بفهميد)

پوسترهاي تبليغاتي‌اش ديدني‌ست (واي ببخشيد) منظورم اين بود كه از لحاظ ابتكاري كه بخرج داده و از لحاظ جامعه‌شناختي غربي جالب است.اين سالم‌ترين عكسش در كنار يكي از بزرگان !!!

آنهايي‌اش كه مي‌شود ديد را اينجا مي‌ببينيد

 

من توصيه نمي‌كنم كه زياد پيگيري كنيد و برويد نام اين خانم را در گوگل سرچ كنيد!

اما وارد شدن از دريچه‌هاي جنسي به مقوله انتخابات مسلماً نقد اساسي مي طلبد.

پوسترهاي نچندان پوشيده سركار خانم با برچسب‌هايي مثل

 Make Love , Not War   

I Will you 40000 Blowjobs

 Don't F… with Democracy

 

همراه با عكس‌هايي كه از خودش با وضعيت نچندان مطلوب دركنار مسوؤلين بلژيكي، در كنار نلسون ماندلا، كنار بوش و بلر و ياسر عرفات انداخته نشان از اعتراض دارد.

 

بايد نگران از بين رفتن ارزش‌هاي انساني باشيم يا خوشحال از راه مشترك س...س و دومكراسي درست است كه اين جنجال غير اخلاقي پس از آن آغاز شد كه حزب رقيب (VLD) وعده ايجاد 200 هزار و حزب Ps نيز قول 260 شغل داد كه در مقابل ، حزبي كه اين خانم عضو آن است ، براي پيشي گرفتن از رقبا وعده 400 هزار شغل را داد و علاوه بر آن ، كانديداي جنجالي‌اش نيز ، اين وعده غير اخلاقي را از طرف خود به مردم داد تا بلكه Nee بتواند برنده انتخابات شود اما بُعد اجتماعي قضيه پررنگ‌تر است از سياسي‌اش.

 

حالا جداً بايد از حد نهايت آزادي غربي لذت برد يا براي جامعه به قول صداوسيماي ما روبه انحطاط غرب، تاسف خورد؟

 بايد خوشحال باشيم كه س...س و دومكراسي راهي مشترك پيدا كرده‌اند يا نگران از بين رفتن ارزش‌هاي انساني باشيم؟

 

 هرچه هست امروز-فردا مشخص مي‌شود كه آيا بلژيكي‌ها به اين وعده عجيب و غريب راي داده‌اند؟

و يا اينكه اگر اين سركار خانم محترمه راي آورد، جداً به وعده­اش عمل مي‌كند!!!؟

 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 | 


سفرهاي شهرستاني و حرف‌هاي تكراري

جداً نمي‌دانم رئيس‌جمهور چرا در دورافتاده‌ترين شهرستان‌ها هم كه صحبت مي‌كند پيامي براي غرب و آمريكا و اسرائيل مي‌فرستد.

اگر صحبت‌هايش را در شهرستان‌هاي مختلف (مثلا 21شهرستان اصفهان) آناليز كنيد به يك همچين نتيجه‌اي مي‌رسيد :

روند هسته‌اي ايران برگشت‌ناپذير است ، اسرائيل نابودشدني‌ست ، آمريكا بايد بداند ملت ما ايستاده‌است ، انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست  ، تاسيس دانشگاه پيام‌نور ، اختصاص ؟ميليارد ريال تسهيلات زودبازده ، تاسيس كارخانه فلان ، ايجاد يك ورزشگاه براي آقا پسرهاي شجاع و يك مجموعه ورزشي براي دختر خانم‌هاي عفيف و با حيا  و ...

يعني تفاوت چنداني ندارد اين سخنراني در شهرستاني از استان مازنداران باشد يا نجف‌آباد اصفهان يا يك‌جايي در سيستان.

  

استقبال به سبك مردمان سده

 

فقط ديدارهاي عمومي احمدي نژاد

يكي از بچه‌ها مي‌گفت بنظرم اين " اهــورا " كه هر از چندگاهي سروكله‌اش در شبكه‌هاي ماهواره‌اي پيدا مي‌شود و مي‌گويد كه پس‌فردا در تهران سخنراني خواهم داشت، دست‌پرورده همين وزارت اطلاعات خودمان است؛ براستي همين المان شخصيتي چه دعواهايي بين اين سلطنت‌طلباني پول‌داري كه شبكه‌هاي ماهواره‌اي اجاره كرده‌اند براه نيانداخت و اين قضيه اعتصابات در تهران و اعتراض‌هايي كه از ماهواره‌هاي لس‌آنجلسي كنترل مي‌شد را لوث و بيهوده نكرد.

سال 76 را هيچكس هنوز فراموش نكرده است مخصوصا انتخابات خردادماه‌اش را و مخصوصا تبليغات تلويزيون. تلويزيوني كه بعدها از سوي حاميان خاتمي به "سيماي لاريجاني" ملقب شد. مي‌خواهم بگويم يك رسانه مخصوصا در ايران ما كه رسانه‌هاي خصوصي جايگاه مشخصي ندارند چقدر مي‌تواند به خيال خودش خوب كار كند اما در عمل چقدر افتضاح باشد.

نقل سفرهاي شهرستاني احمدي‌نژاد و پوشش خبري مراسم‌هاي او هم اين‌چنين است. در تمام بخش‌هاي خبري فقط تصاويري مي‌بينيم از اجتماع مردم و سخنراني رئيس‌جمهور براي آنان كه طبق بند قبل حرف‌ها همه تكراري. اما آنچه در سفرهاي استاني ديدني‌ست اگر نگوييم سانسور مي‌شود بايد بپذيريم كه افتضاح گل‌چين مي‌شود.

 

  سرانجام نامه‌هاي مردم چيست؟

قضيه اين نامه‌ها هم جالب است، نمي‌دانم چرا مردم ما عادت دارند سطحي‌ترين مشكل‌شان را - اخراج از كارخانه ، مشكل سند زمين ، وام بانكي و ... – با بالاترين مقام اجرائي مملكت در ميان بگذارند؟

البته جدا اين مشكل بايد ريشه‌يابي شود كه چرا اينقدر سازمان‌هاي نظارتي و قضايي ما ضعيف است كه يك فرد به همچين راهكاري مي‌رسد.

اين‌جور نامه‌ها در اين دولت مخصوصا به سبب تعدد سفرهاي شهرستاني بسيار زياد شده است اما سيستمي هم كه براي اين‌كار تعبيه شده جالب است.

يك‌ يا چند نفر در ديدارهاي مردمي مسؤول گرفتن اين نامه‌ها هستند، در هر فرمانداري تا 20روز بعد از سفر دولت نامه‌هاي مردم دريافت مي‌شود ، مثلا دم در همين استانداري خودمان يك وَن ايستاده بود بزرگ رويش نوشته بود پيك عدالت.

اما آخر و عاقبت اين نامه‌ها هم جالب است، به گفته استان‌دار حدود 600هزار نامه جمع‌آوري شده است كه در يك سوله بزرگ 1200نفر از كارمندان مشغول بازگشايي، شماره كردن ، خلاصه كردن و تقسيم‌بندي آنها هستند.

  

سانسور خبري يا گلچين افتضاح

در يك سفر استاني مثلا اصفهان كه 5روز بطول مي‌انجامد آنچه نيكوست و تحولي در سيستم مديريتي مملكت - اگر پذيرفته باشيم كه مملكت ما سيستم مديريتي خاصي دارد! -  حضور اعضاي هيات دولت در استان است.

استان‌داري مسوؤليت برنامه‌ريزي براي شخص رئيس‌جمهور و ديدارهاي او را برعهده دارد و هر وزارت‌خانه‌اي بطور مجزا ميزبان و پذيراي وزير مربوطه‌اش است.

مثلا وزير علوم به دانشگاه‌هاي استان سر مي‌زند با اعضاي هيات علمي‌اش ديدار مي‌كند با هيات رئيسه دانشگاه جلسه مي‌گذارد و مشكلاتشان را مي‌شنود با تشكل‌هاي دانشجويي ديداري رودرو دارد و از فعاليت دانشگاهي كه بايد براي آن تصميم بگيرد مستقيما آگاه مي‌شود و مشابه آن بقيه وزرا.

اين ديدارها و گفتگو‌هاست كه زيباست و تاثير گذار. حرف‌هايي كه اينجاها بطور تخصصي زده مي‌شود ارزش دارد و مهم است. اين‌هاست پايه تصميم‌گيري درست و براساس اطلاعات روشن و دقيق براي يك استان در هيات دولت مي شود.

و اينهاست كه ارزش پوشش خبري دارد.

اما خبرنگاران و عكاسان خبرگزاري‌هاي مهم - فارس ، مهر ، ايسنا ، ايرنا ، ... – همه‌اش تنها بدنبال رئيس‌جمهورند و تيتروار از صحبت‌هاي او خبر مخابره مي‌كنند.

  

اين پيرمرد هم يكي از مسؤولين جمع‌آوري نامه‌ها بود و چقدر خوش‌ برخورد و ودوست داشتني

 

شبكه استاني و مسؤوليت ايجاد حالت تهوع

در اين بين تكليف شبكه سراسري كه مشخص است، فقط گلچين‌اي افتضاح از حرف‌ها و وعده‌هاي تكراري رئيس‌جمهور پخش مي‌كند و لاغير.

شبكه استاني هم كه مثلا مي‌خواهد پوشش بيشتري بدهد به سبب فكر باز مديرانش، گامي پيش‌تر برنمي‌دارد.

ديدارهاي نسبتا خصوصي‌تر رئيس‌جمهور پخش مي‌شود اما بدون هيچ حاشيه.

مثلا در ديدار منتخبان و مديران استان با رئيس‌جمهور، ابتدا 10نفر بعنوان منتخب استان براي جمع سخنراني كردند؛ منتخب صنعت‌گران ، ورزشكاران ، هنرمندان ، دانشگاهيان ، كشاورزان ، كارگران ، ... اما جالب اينجاست كه نه تنها هيچ صحبتي از حرف‌هاي اين منتخبان از صداوسيماي اصفهان پخش نشد، هيچكدام از خبرگزاي‌ها هم اشاره‌اي كوتاه بر حرف‌هاي آنان نكردند!

ديدار با دانشجويان نيز اندكي بهتر بود و از جمع 7-8نفري سخنرانان قبل از احمدي‌نژاد 4-5 دقيقه‌اي پخش شد!

  

فقط تا 20 خرداد مهلت دارد !

 

ممنوعيت خروج احمدي‌نژاد تا 4روز ديگر

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پليس راهنمايي و رانندگي ناجا ، مالكان كليه وسايل نقليه مدل 1355 به بالا صرف نظر از نوع پلاك منصوبه و با توجه به عدد اول سمت راست پلاك خودروي خود طبق جدول جهت تعويض پلاك به مراكز تعويض پلاك و يا دفاتر خدمات خودرويي در سراسر كشور مراجعه كنند.
ماه اول :20/2/86 با عدد سمت 1
بديهي است هر رديف از پلاكها پس از اتمام مهلت تعيين شده بعنوان پلاك غيرمجاز تلقي شده و تردد با پلاك موصوف ممنوع خواهد بود.

متوجه نشديد به عكس بالا دوباره نگاهي بياندازيد.

 

 پشت پرده معرفي 4نفر براي وزارت نفت

احمدي‌نژاد در ديدار با دانشجويان در حالي‌كه به سختي‌هاي ايجاد تحول اشاره مي‌كرد گفت كه " يكي از وزارت‌خانه‌هايي كه ما قول تغيير و تحول در آن را به مردم داده بوديم وزارت نفت بود براي همين بهترين نفرم كه به او بسيار اطمينان داشتم را براي اين‌كار معرفي كردم اما يكهو نامه‌اي دست‌نويس در بين نمايندگان پخش شد كه يك شبكه مافيايي نفت را ترسيم كرده بود و در راس اين هرم معاون اجرايي ما ! - اشاره به همان نامه‌اي كه بازتاب پخشش كرد – نفر دوم هم رد شد براي نفر بعدي با 4نفر از نمايندگان توافق كرديم آنها گفتند اگر فقط فلاني را معرفي كني ما راي مي‌دهيم، شب قبل از معرفي به مجلس وقتي همان نفر را معرفي كرديم يكي از آن 4نفر تماس گرفت كه نه ما  اين‌را قبول نداريم! كه بنده خدا مجبور شد در همان صحن علني استعفا بدهد.

 

حاشيه‌هايي دوست داشتني كه كم‌تر ديده شد در نگاه عكاسان   /   صبح از ساعت 6 تا 2 بامداد   / جدا او چقدر انرژي دارد؟

 

●  مصلحت‌انديشي صداوسيما در خبررساني از رئيس‌جمهور

وقتي براي مصاحبه با دكتر سقائيان‌نژاد در مورد "اصفهان، پايتختي فرهنگي جهان اسلام" به دفترش رفته‌بوديم، گله مي‌كرد از "روزنامه اصفهان زيبا" كه حتي حرف‌هاي مديرمسؤولش - يعني خود دكتر – را سانسور مي‌كند!

حالا نقل صداوسيماي ما هم همين است، هرقمستي كه صلاح مي‌داند را از صحبت‌هاي رئيس‌جمهور پخش مي‌كند ؛ البته نبايد به آقاي ضرغامي خرده گرفت چراكه رئيس پيشين‌اش يد طولائي در سانسور كف‌وسوت‌هاي ديدارهاي خاتمي در دانشگاه‌ها و حتي تكه‌تكه كردن حرف‌هاي او داشته است!.

احمدي‌نژاد در ديدار با علماي اصفهان وارد بحث مبارزه با مفاسد و سختي‌هاي آن و تقابل‌هايي كه با ديگر نهادها دارد شد و صداوسيما اصفهان تنها قسمت اول صحبت‌هاي رئيس‌جمهور كه پيرامون امام زمان و گل‌وبلبل بود را پخش كرد!

احمدي‌نژاد در ديدار با دانشجويان كه خيلي تند رفت و چندين مثال هم زد و البته صداوسيما لطف‌كرد و روند معرفي 4نفر براي وزارت نفت را گذاشت اما به مصلحت ندانست كه تيكه‌هاي احمدي‌نژاد به دولت‌هاي گذشته و ساير قوا را پخش كند!

شبكه اصفهان انصافا در اين 5روز سنگ تمام گذاشت ، اينقدر تصوير احمدي‌نژاد را در كليپ‌هاي مختلف با آهنگ‌ها مرتبط و بي‌ربط پخش كرد كه ...

البته از حق هم نبايد گذشت كه اين حجم كار براي سيماي استاني به مديريت حاج‌‌آقاي كلباسي انصافا كاري سخت و نشدني مي‌نمود اما شد حالا چطور مهم نيست.

 

---  پایان ---

+ به قلم صدرا مجد در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 | 


جايگاه نچندان ويژه

جايگاه ويژه كلا در ادبيات ديدارهاي مردمي تعريف مشخصي ندارد، يعني شما مي‌توانيد هركسي را در اينجا پيدا كنيد، تازه متوجه شدم اون جانياز بنده خدايي كه اون‌وقت مي‌خواست از بين اون جمعيت وارد بشه "سردار نصر" بود و الان كه من ايستاده‌ام پشت سرم رئيس سازمان تبليغات است ، دو سه رديف جلوتر دكتر سقائيان با سردبير عزيزمون و در رديف جلوي جلوي عباس‌آقا و چندتا مديركل و حاج‌آقا اون‌بين‌ها هم همه‌جور آدمي هست، يكي كه به نظر كنترل درستي بر اعصابش ندارد و در بين سخنراني هرازچند گاهي بلند مي‌شود و چندتا شعار مي‌دهد تا چندتا آدم متشخص تا ... بهرحال به اين نتيجه رسيدم كه يا ما آدم مهمي شديم كه در رديف مديركل‌ها و مسوولين قرار گرفته‌ايم يا اونها خضوع و تواضع دارند يا اصلا اونها همچين هم مهم نيستند و يا اينكه اصلا جايگاه ويژه يه چيز همين‌جوريست!!!

 

دوست‌داران رئيس‌جمهور در كاشان

 

چانه‌هاي گرم مسؤولين

جمعيت وحشتناكي كه ميدان را پركرده است منتظر حضور رئيس‌جمهور است اما مگر مسؤولان چانه‌شان به اين راحتي سرد مي‌شود! اول امام‌جمعه بعد حاج‌آقاي رهبر بعد دكتر كامران و بالاخره استان‌دار.

صحبت‌هاي محمد‌تقي رهبر به نمايندگي از دكتر استكي، مهندس فولادگر ، ــــــــــــــ ، آقاي كامران و خانم اخوان بود. اين مكث نسبتا طولاني در بيان رهبر همه را بيشتر متوجه تفاوت ديدگاه‌هاي نمايندگان مجلس اصفهان كرد كه مؤكد آن صحبت‌هاي كامران بطور مجزا و تشكر ويژه از خانم اخوان كه خودشون –ببخشبد وقت خودشون- را در اختيار  دكتر قرار داده‌ بودند، بود.

 

● معاون اجرايي و عكس يادگاري

اما در بين صحبت‌هاي سخنرانان گويا تنها براي خودشان مهم بود چون مردم كه منتظر صحبت‌هاي رئيس‌جمهورشان بودند و رئيس‌جمهور هم مشغول پاسخ به ابراز احساسات مردم! در اين بين يك صحنه جالب كه تك صحنه‌اي بود كه تونستيم عكس بگيريم در وسط‌هاي صحبت‌هاي احمدي‌نژاد متوجه يك صحنه شديم :

  

به دايره قرمز دقت كنيد

 

نفهميديد؟ اين يكي را نگاه كنيد :

  

بيشتر دقت كنيد

 

بله اونجايي كه دايره قرمز هست، جناب سعيد‌لو معاون اجرايي رئيس‌جمهور ايستاده‌اند و مشغول عكس‌برداري از جمعيت ميدان !!!

بعد از چند دقيقه تازه خبرنگاران متوجه حضور سعيدلو بر يكي از دهنه‌هاي مسجد مي‌شوند و همچنين سعيدلو متوجه آنها! اين‌هم عكس يادگاري ايشون :

 

عكس يادگاري سعيدلو هنگام سخنراني احمدي‌نژاد

 

20 دقيقه ستايش اصفهان !

اما 20 دقيقه اول صحبت‌هاي احمدي‌نژاد تماما اختصاص داشت به تعريف و تمجيد از اصفهان :

 

اصفهان دیار مردمان مرد و شجاع و قهرمان

اصفهان سنگر تسخیرناپذیر ایمان جهاد و شهادت

اصفهان سرزمین ایمان و عشق و ربوبیت الهی

اصفهان قرارگاه و مهد پرورش علم ، فقه ، معرفت و ادب ایران زمین

اصفهان پایگاه تمدن و فرهنگ و هنر و نماد متعالی از ایمان آمیخته به علم و عشق آمیخته به هنر و هنر آمیخته به مجاهدت و سعی توام با حکت و عقل و دیانت

چراغ حکمت و عقل و نور و اخلاق و زیبایی  وهنر ادب در تاریخ پرافتخار این شهر نهفته است.

اصفهان یک موزه بزرگ از هنر و فرهنگ و تمدن و زیبایی بی نظیر و قلب تپنده ایران است که چشم همه جهانیان را به خود خیره کرده است.

اصفهان پایتخت دلهای شیدا و عاشق و قلبهای پاک ایرانیان است.

 

نمي‌دانيم اين‌همه تعريف از اصفهان به سبب بيشترين راي‌اي بود كه اصفهاني‌ها در سوم‌تير به او دادند يا اينكه مي‌خواست تلافي يكي به آخري بودن سفر استاني را از دل مردم اصفهان دربياورد يا براي پاك‌كردن كدورتي كه اصفهاني‌ها از او به سبب نيامدنش به پايتخت فرهنگي جهان اسلام داشتند و يا جمله‌اي كه در شهر ق. گفته بود كه اينجا پايتخت فرهنگي جهان اسلام است؟

به هر سبب كه بود خوش بود.

 

به نظرتان احمدي‌نژاد چه مي‌كند؟

 

خلاقيت اصفهانيان در شعار سازي !

بعد از اين‌همه تعريف نوبت به صحبت‌هاي محلي رسيد كه احمدي‌نژاد پرسيد : " خسته‌ايد يا دو نكته ديگر را بگويم؟ " كه مردم گفتند " نه " حالا اين نه يعني چه؟ يعني نه خسته نيستيم يا نه نگو !؟ بهرحال شعار نسبتا جديد احمدي‌نژاد حلال اين قضيه بود ، " كي خستست؟ دشــــــمــــــن  " و شعار جالبي كه بقول احمدي‌نژاد از ذوق و سليقه و هنر اصفهاني‌ها منشا گرفته " انرژي هسته‌اي ... كي گفته خسته‌ايم "

و مهم‌ترين نكته سخنراني‌اش، ريشه‌كني رژيم اشغال‌گر از بيخ و بن :

« ... دولت اسرائیل اگر خیال می کند الان هم 60 سال قبل است و ملت های منطقه در خواب هستند اشتباه می کند، امروز ملت ها بیدار شده‌اند .
اگر شما فکر می کنید با ترور رهبران فلسطینی می توانید زمینه را برای حمله مجدد در تابستان به لبنان فراهم کنید به شما می گویم سخت در اشتباه هستید.

اگر امسال مجددا اشتباه خود را تکرار کنید بدانید اقیانوس خشم ملت ها به تلاطم درخواهد آمد و ریشه رژیم صهیونیستی را از بیخ و بن برخواهد کند. ... »

  

 ادامه دارد ...

+ به قلم صدرا مجد در جمعه یازدهم خرداد 1386 | 


راه‌هاي بسته

پياده مثل هميشه كوچه پس كوچه‌هاي نشاط و پشت ميدان را طي مي‌كردم، كوچه‌ها بنظر خيلي خلوت بودند برعكس هروقتي كه راهپيمايي يا برنامه‌اي ويژه در ميدان بود، براحتي نه اما مي‌شد جاي پارك پيدا كرد، آدم‌ها هم خيلي كم بودند!

كم كم داشت شكم بر مي‌داشت، يا من خيلي زود آمده بودم يا خيلي دير يا هيچ‌كس نيامده يا برنامه بهم خورده - اين آخري مي‌توانست از آخرين تصميمات عجيب باشد!-

تقريبا به بازارچه نزديك شده بودم كه شك دوم تقويت شد جمعيت داشت برمي‌گشت! يعني برنامه تموم شده يا اين‌قدر جمعيت آمده كه ديگر جا نيست!!!

اخبار ساعت دو نمايي از ميدان را نشان داده بود و مي‌دانستم جايگاه جلوي مسجد شاه است و طبيعتا از اولين ورودي بازارچه راهي نبايد باشد اما ورودي دوم – قبل از مسجد شيخ‌لطف‌ا.. – هم بسته بود و همچنين نيمه ديگر بازارچه هم نمي‌شد رفت!

عملا تمام ورودي‌هاي ميدان غير خيابان حافظ بسته شده بود و دردسر مردم چندبرابر.

هيچ كسي هم ابتداي راه‌ها نبود كه بگويد اي اصفهاني! شك بي‌خود نكن راه بسته است!

 

گوشه‌اي از مراسم ميدان نقش‌جهان

 

آب گواراي 100درجه در بيابان طف‌ديده

حالا من بودم و دو راه در پيش، خيابان حافظ يا دورزدن ميدان و وارد شدن از خيابان سپه؛ كه طبيعتا هر عقل سليمي متوجه مي‌شد كه اولي مناسب‌تر است. در حال طي‌كردن كوچه‌هاي منتهي به حافظ بروش سعي‌وخطا در اون گرماي طاقت‌فرسا ، موبايلم بصدا در مي‌آيد و دعوت مي‌شوم به جايگاه ويژه ! اين خبر مثل آبي بود در يك بيابان گرم و طف‌ديده اما حالا بايد رفت خيابان استانداري، پشت‌مطبخ ! اينجاست كه مي‌فهمي دماي آب رسيده بالاي 100درجه است! علاوه بر آن به اين نكته پي مي‌بري كه هميشه عقل سليم تصميم درست نمي‌گيرد!!!

 

ورود احمدي‌نژاد از درب پشت مسجد

 

ورود از درب پشتي

طي‌كردن كوچه پس كوچه‌هاي پشت مسجد گرچه اين‌بار سعي‌و‌خطا ندارد – به لطف آقا رضوان كه بارها از كوچه تاريكي و ... با او برگشته‌ايم – اما اين اشتباه محاسباتي را داشت كه محل ورود رئيس‌جمهور دقيقاً، در پشت مسجد بود و هم ملت مي‌دانستند و هم نيروهاي انتظامي. همون لحظه‌اي كه داشتيم چك‌وچونه مي‌زديم با يه سرباز وظيفه چنان جمعيتي يك ماشين را احاطه كرد كه فهميديم بــلــــه! رئيس‌جمهور وارد مي‌شود، البته اگر بگذارند.

  

استقبال گرم از احمدي‌نژاد

 

  جايگاه به اصطلاح ويژه {تيتر به سبك كيهان!}

دوستم را سر خيابان پشت‌مطبخ پيدا كردم و رفتيم به سمت ورودي جايگاه ويژه! اسم جايگاه ويژه را آدم كه مي شنود ياد VIP و اون جايگاهي كه براي مهمانان خاص تعبيه شده است مي‌افتد اما اگر در اين ديدارهاي مردمي جايگاه ويژه رفته باشيد متوجه مي‌شود كه ويژه يعني چه!

يك از ورودي‌هاي ميدان حدوداً 3متر را با داربست بسته بودند يك دهنه ورودي بود به عرض 62سانتي‌متر كه برفراز اين دهنه يك آدم هيكل گنده ايستاده اونهم با كت‌وشلوار! جمعيت با كارت و بي‌كارت جلوي ورودي هم‌همه مي‌كنند.

صداي اون بنده خدا بالا ميره " يه لحظه هول نديد! اوي با توام! بابا توروخدا هول ندين! يه جانبازه يكم صبر كنيد. بايد ويلچرش هم رد بشه ... " و ما كه مثلا كارت داريم در ميان جمعيت جلو و عقب مي‌رويم براي ورود به جايگاه ويژه!

صدايي داد مي‌زند " راه را واز كنيد، بريد كنار، حاج‌آقا بفرماييد .... " و عزيز دل برادر، عضو فعال كمسيون فرهنگي، مامور تذكرات به اردوهاي دانش‌جويي در مجلس قصد ورود دارند، در اين هيروگير من هم از زير ميله‌ها رد شدم و به سربازي كه گيرداده بود كارت را نشون دادم و ما وارد جايگاه ويژه شديم!!!

 

اين هم عواقب استقبال بيش از حد / عكس از ايسنا

 

 ادامه دارد ...

+ به قلم صدرا مجد در پنجشنبه دهم خرداد 1386 | 


 

5شنبه سومين روز آخرين ماه اولين فصل سال

اصفهان بزرگ‌ترين شهر ايران بعد از پايتخت

ميزبان بزرگ‌ترين فرد كشور بعد از رهبر

در طولاني‌ترين سفر استاني‌اش

 

 

***

 

ارديبهشت 84 ، اولين سفر احمدي‌نژاد به اصفهان

هنوز خبري از قطعيت كانديداتوري احمدي‌نژاد نيست

يكي-دوتا از دوستان تماس گرفتند كه "فردا قراره احمدي‌نژاد بياد اصفهان ، مي‌خوايم يه گزارش از سفرش و حواشي اون داشته باشيم، مي‌توني؟ "

و من راس ساعت 6و40دقيقه بر 206اي سوار شدم كه راننده‌اش براي شوراي شهر سوم كانديدا شد و راي نياورد.

يك روز كاري وحشتناك بدنبال فردي كه خودت شخصا معتقد نبودي كه بايد رئيس‌جمهور شود.

7صبح فرودگاه ، گلستان شهدا ، آسايشگاه جانبازان ، تشيع جنازه شهيد طاهرزاده ، 10صبح مسجد صدر بازار ديدار با روحانيون ، ديدار خصوصي با آيت‌ا.. مظاهري ، دم‌دماي ظهر ديدار با دانش‌جويان دانشگاه نجف‌آباد ، ساعت 2 ديدار با دانش‌جويان صنعتي ، ديدار با دانش‌جويان دانشگاه اصفهان ، ديدار با اساتيد دانشگاه اصفهان ، ديدار با علماي اصفهان و ديدار مردمي در ورزشگاه 17شهريور.

من و احمدي‌نژاد و ظريبافان و جوان‌فكر و چندتاي ديگه از بچه‌ها سوار يك

اتومبيل ون همراه با يكي دوتا پژو كل همراهان رئيس‌جمهور فعلي.

يك روز كه من تا نيمه‌اش بيشتر دوام نياوردم و گزارشش هنوز در حال تحرير است!

 

***

 

خرداد 85 ، آخرين سفر احمدي‌نژاد به اصفهان

بالاخره رئيس‌جمهور تصميم گرفت يكي به آخرين سفر استاني‌اش را اختصاص دهد به استاني كه بالاترين راي را در يك رقابت وحشت‌ناك با رقيب ديرينه‌اش، به او دادند.

29امين سفر  استاني احمدي‌نژاد بعد از دو سفر تبليغاتي در زمان كانديداتوري‌اش و سه سفر كوتاه يك‌روزه به اصفهان ( نطنز ، UCF ، تصفيه‌خانه فاضلاب ) ششمين سفر اوست به اصفهان و البته مهم‌ترين‌اش براي ما.

سفري كه بطور رسمي 3‌شنبه شب از طريق استان‌دار به اطلاع عموم رسيد، عين تمام تصميمات يك‌هويي دولت و دقيقا برعكس سفرهاي مقامات قبلي به اصفهان.

سفري كه مقدمات تصميم‌گيري‌هايش از 10ماه پيش آغاز شده بود و

استان‌دار در ويژه‌نامه نوروزي 84 اصفهان‌زيبا قول سفر استاني تا پايان بهار را داده بود. سفري با تاخير 12ماهه!

 

ادامه دارد ...

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه هفتم خرداد 1386 | 




صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
تمامي پست‌ها





اكـــســـــيـــــر
نفسانيات يک من
خبرنگار افتخاري نيويورک‌تايمز
يونس در اقيانوس
چاي نبات
ميزراقلي‌خان راپورتچي
تشريك
روستاي فطرت‌آباد
نقطه سر خط
اين راه بي‌نهايت
من پت هستم
چشمه بهشتي
حديث هجرت
گيومه
نقش
آغاز در نهايت
رشحه
شاهد بياورم..؟
اين‌جا نبودن
خانه‌ء گرافيك نردبان







گیرکرده در گلو
دل‌نوشت‌ها
اندکی در باب سیاست
روزنوشت‌هاي بي‌خودي
برای یک دوست
هيأت وبلاگي سبو



آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386




SFO in Google Reader
 RSS