تبليغاتX
جایی برای بودن
 
  
محرم‌ها احساس مي‌كنم همه يك‌جور آزادند، يعني اگر در همه مناسبت‌ها بايد طبق رسم و رسوم با او ارتباط برقرار كرد، اما حسين(ع) و پدیده عاشورايش اين‌قدر المان‌هاي متنوع دارد كه هركس به فراخور خودش، با دل و رسم خودش، با انديشه و فكرش، هرجور كه بتواند و بخواهد مي‌تواند با او هم‌راه شود و شرطش هم همين خواستن است
بعضي‌ها با روضه رفتن و گريه برايش، افرادي با تفكر در او و رفتارش، مردماني با خورش قيمه‌هاي شب‌هايش، ديگراني با برپاكردن مجلس و هيئت، بعضي با سينه و زنجيرزدن در مصيبت‌هايش، بعضي هم با ريمل و خط چشم مشكي برايش
براستي كه سفينه نجات‌ست و ناخدايش همه را سوار مي‌كند به شرط اينكه بخواهي سوار شوي

 ●●

گفتي هركي بياد كربلا
دلش آروم ميشه
نگفتي هركي بياد دربه‌در ميشه

گفتم كربلا ميام
مي‌شم اوني كه خواستي
نشد، نشد؛ هركاري كردم نشد

گفتم كربلا ميام
اوني ميشم كه تو گفتي
نشد، نشد

گفتم كربلا ميام
دلم را فقط ميدم به آقام
نشد، نشد

گفتم كربلا ميام
دلمو گره مي‌زنم به شش گوشش و ميرم
خودم كه اومدم هيچي، دلمو كندم و اوردم

تا نديده بودم مي‌گفتم نديدم
دلم خوشه يه روز مي‌بينمت و آدم ميشم
نشد، نشد؛ هركاري كردم نشد

نوحه حميد عليمي ... بگذاريد به‌جاي دعاي قافله

براي شدن اين نشد‌ها، فقط اميدم به يك شب جمعه است كه بار قبل توفيق‌اش نشد

●●

هميشه محرم‌ها شب‌ اولش براي‌مان مي‌خوانند كه
« مي‌دانی حر، فرمانده سپاه يزيد بود و فقط يك نگاه امام از كجا به كجا آوردش؟ »
اما چقدر كم تذكارمان مي‌دهند كه
شمر بن ذي‌الجوشن، جنگ صفين در جبهه علي(ع)، كنار حسين‌بن‌علي عليه معاويه جنگيده بود!
چقدر ساده مي‌شود خوب بود و نبود ...

 

پي‌نوشت
اين چند خط را براي هشتمين مراسم هيأت وبلاگي سبو نوشتم، عادت نداشتم براي هيأت‌مان آزاد بنويسم، هرجور شده بود خودم را مقيد مي‌دانستم به نوشتن در محورهاي اصلي هيأت، اين‌بار هم اين‌قدر خاطره‌هاي شيرين كربلا در مغزم رژه مي‌رفت، اينقدر ايده براي بحث و سخنراني و حرف بود اما، اما اين حال و هواي آزاد زيستي محرم نمي‌گذارد و نگذاشت.
ميان‌دار خوش‌سليقه‌ اين‌بار هيأت هرشب اين دهه بروز شد و  مي‌شود؛  اين‌قدر پذيرايي‌هايش مي‌چسبد كه نگو؛ از دست مي‌دهيد اگر سر نزنيدش


+ به قلم صدرا مجد در جمعه چهارم دی 1388 | 


           خود داني ...

دارم فكر مي‌كنم تو كجايي؟
ببخشيد شما را تو خطاب مي‌كنم! اصلا مي‌خواهم بدانم هستي يا نه؛
خودي نشان بده! نشسته‌اي آن بالا كه چه؟
تماشا مي‌كني اين همه مخلوق را كه گل ِهم مي‌لوند و نمي‌دانند چه‌كار مي‌كنند؟
آخرش هم مي‌خواهي همه را تك‌تك توبيخ كني و با عدالت‌ات پدرشان را درآوري؟
اين غلط بود، آن اشتباه بود، فلان حرام بود، بهمان كراهت داشت و ...

url اش را خودت نشان می‌دهي، فيلترشكن‌اش را هم
بعدترش خودت گودر را آوردي و feed را هم
دخترك زيباروي را خودت كنار خيابان تنها گذاشتي، 206خالي زير پا را هم
اينترنت‌اكسپلورر را خودت آفريدي، delete temporary internet file را هم
گوگل‌كروم را جديد آوردي، incognito page را هم
حريم خصوصي را خودت تعريف كردي، سي‌دي و بلوتوث را هم

بازهم رديف كنم ليست اتهاماتت را، ببخشيد! كيفرخواست مخلوقات‌ات را !؟
بعد هم، همه را رديف كني در صف جهنمت و منتظر باشي تك‌تك التماس كنند و شفيع بياورند برايت
تو هم بخشندگي و بزرگواري‌ات را چماق كني و بكوبي بر سرشان و با كلي منت راهشان دهي به بهشت برين؛ البته بعد اينكه كلي مزه چوب نيم‌سوخته و قير داغ را چشيدند

اما اينك خدايا !
اين منم كه در پيش‌گاهت ايستاده‌ام، سر به زير، روي سياه و چشم گريان
از عمرم چندي گذشته و چنديش باقي، ولي...
نه وسیله تبرئه جویى دارم که پوزش طلبم
نه نیرویى که یارى جویم
و نه حجت و برهانى که بدان چنگ زنم
هذيان‌هايم را هم روي وبلاگ‌ام نوشتم تا جايي باشد براي بودن!

مي‌خواهي انكار كنم كه تخطي خالق كرده‌ام؟
دهانم تمام دروغ‌ها و تهمت‌هاي گفته‌ام را وا مي‌گويد
دست‌ام تمام لمس‌هاي كرده و Enterهاي زده‌اش را عيان مي‌كند
پاهايم همه جاهايي كه رفته است را شرح مي‌دهد
و قلبم تمام كساني را كه بجاي خالق‌اش در خود جاي داده، جار مي‌زند

و من به حكم عدالت تو قطعا هلاك‌ام
قطعا
و حالا تو مي‌ماني و بنده‌اي كه بنده نبود
خود داني ...

 

دل‌نگاشتي بود بر فرازهاي مياني دعاي عرفه
فَها اَنـَا ذا یا اِلـهى بَیْنَ یَدَیْکَ یا سَیِّدى
خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ حَقیرٌ لا ذُو بَرآئَةٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ
وَلا حُجَّةٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ یا مَوْلاىَ یَنْفَعُنى کَیْفَ
وَاَنّى ذلِکَ وَجَوارِحى کُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ یَقیناً غَیْرَ ذى شَکٍّ
اَنَّکَ سآئِلى مِنْ عَظایِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ وَعَدْلُکَ مُهْلِکى وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبى
فَاِنْ تُعَذِّبْنى یا اِلـه فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ وَکـَرَمـِکَ

از هفتمين مراسم هيأت وبلاگي سبو 
« یک جرعه آسمان »
به ميان‌داري «
عطش شکن »


حديث هجرت :: من يك زن هستم با كمال افتخار :: عطش شكن :: براي خاطر آيه‌ها :: گیومه :: نقش :: خيبرشكن :: قاصدک بارون :: آب و آتش :: مسیر :: حوریب :: آچار فرانسه :: نفسانیات یک من :: اين راه بي‌نهايت :: پنج دری :: خلوت دل خاص :: حبیب و محبوب :: سودای دل :: آسمان آبی ::  آغاز در نهایت :: هیچ و کوچ :: نجواي من :: سواد قريه :: خيس باران :: نشر قائم :: صداي روزگار :: خاكستر گل‌ها :: براي شادي :: سوخته جان :: چتر نجات :: يادداشت هاي يك بنده خدا :: نون اول نامه :: برای خدا و مهربانی‌هایش :: شب يلدا :: هل شدم :: تسنیم :: رواق منظر چشم من :: یک لیوان انار :: المینا :: تذكره :: تا رسيدن :: یک بشقاب روان‌شناسي با سس سياست :: نیمچه دیلماج :: برای خاطر آیه‌ها




 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه دوم آذر 1388 | 


           يك ساعت وقت اضافه!

 

تابحال حساب گذرِ ثانيه‌هاي عمرت را داشته‌اي؟ حالا ۳۶۰۰تا به آن اضافه كن، البت همين امشب فقط؛ ولي وقتي براي ميليون‌-ميليون‌هايش برنامه نداري و گذرش را تنها از روشني صبح و ظلمت شب، از بادهاي پاييزي و شكوفه‌هاي بهاري و از عدد نوشته شده در سه‌جلدت مي‌فهمي، چه فرق مي‌كند؛ اين سه‌هزار و ششصدتا هم روش!

الغرض اينكه به سبب فضاي رسانه‌اي سنگين روز قدس و تمهيدات عاقلانه حاكمان مبني بر پايين‌كشيدن فيتيله اينترنت ذغالي ايران آزاد در آغاز دهه علم و پيشرفت، پست فطرانه ما برای  پنجمين مراسم هيأت وبلاگي سبو  «ت» اش افتاد و شد پس‌فطرانه! {اشتباه نخوانيدها!}

آي‌بانو - شجريان - رحيمي - غياث‌الدين جمشيد - درستكار - عليخاني - ويس

طي اين دوسال رمضانيه‌هايم كه نيمه ماه نگاشته شدند نه آخر ماه { ۲۵شهريور۸۷ * ۵مهر۸۶ } نگاهي بودند به سريال‌هاي سيما و اين آقاي ضرغام {با تلفط شيخ!} نزديك بود قاعده خطير « تاسه نشه بازي نشه » را به سبب حركتي كه منجر شده از ميوه ممنوعه و صاحب‌دلان برسيم به اين ۳ريال‌هاي۸۸اي، كله‌پا كند و آسمان به زمين بيايد متعاقبش!
ولي باز خدا عوض دهد محمدحسين لطيفي را كه « نردبام آسمان »اش را رساند تا بعد افطار زياد به عبادت نگذرانيم و اندكي عيش كنيم!
ومن البته فقط عاشق صدايش‌ بودم؛ خير! ويشكا؟ شبنم؟ ويس؟ آي‌بانو؟ نه بابا خجالت بكشيد! عاشق صداي وحيدخان جليل‌وند كه كل سريال را به اميد لب گشودن و سخن گفتن‌اش مي‌ديدم  و با صدايش چه عشقی می‌كردم
كاشكي به دهانش مزه نكند و نشود بازيگر!

از ماه رمضان مگر مي‌شود حرف زد و نواي استادي كه امروز هي دوست دارد خودش، خودش را خش‌وخاشاك بنامد و خودش دستي‌دستي نه با صدا و هنرش بين بعضي عزيز كند و بين ديگراني غريب؛ نگفت و تشكر نكرد از شبكه ۱ و البته شبكه وزين استاني خودمان كه وقعي ننهادند به اعتراض‌اش و هم‌چنان پخش كردند ربنايي كه ديگر متعلق به او نيست را

علي درستكار و « اين شب‌ها »يش گرچه كوروش علياني را نداشت اما هم‌راهي بود براي سفره افطار خصوصا در ماهي كه بازهم معجزه هزاره سوم، دستي بر آستين برده و يد بيضاي ديگري در آورده و همه‌را، حتي دوستانش را مسحور كرده است با نام دكتري۵حرفي ر.ح.ي.م.ي
ومن مانده‌ام آن دوستاني كه مي‌گفتند اگر رئيس‌جمهور نباشد معاون اول رئيس هيئت دولت مي‌شود و خيلي مهم است و اين اسفنديار اسرائيل‌دوست و مرتبط با غيب، سايزش نيست اين پست؛ كجايند و چگونه توان هضم اين اعجاز جديد را دارند!

و البته ماه رمضان با احسان‌خان علي‌خاني كه حتي با تحمل اجرا و لحن‌اش {كه البته امسال خيلي بهتر شده بود بعد شش سال} حيف‌ام آمد كه چرا « ماه عسل » را نديده‌ام
خصوصا وقتي كه قسمت آخر و جمع ميهمانان طول ماه رمضانش را در روز فطر ديدم و نگاه متفاوت و قصه‌هاي آدم‌ها را شنیدم، حسرت خوردم
وجالب اينكه احسان‌خان در آيتم آخر ماه‌عسل وقتي داشت تشكر مي‌كرد از همه و گله مي‌كرد از عده‌اي كه گويا دوست‌ندارند ديگر او مجري باشد، كساني كه گفت همين الان هم در استوديو هستند! پيام بازرگاني شد و ماه عسل بي‌تيتراژ پاياني تمام و شايد هم علي‌خاني تمام!
دوست داشتيد اين وبلاگ تهيه كننده ماه عسل است « پيام ابراهيم‌پور » و البته در «شازده كوچولو و اس‌اس‌تي‌ » قسمت‌هايي از ماه‌عسل آمده است.

تمام شد، ميهماني تمام شد، حالا صاحب‌خانه ميهمانان را بيرون مي‌كند از خانه؟

  
پي‌نوشت:
بروبچه‌هاي هيأت هم به مناسبت عيد فطر در پنجمين مراسم هيأت وبلاگي سبو نوشته‌اند؛ ليست‌اش را گرچه شيخ ديربه‌دير آپ‌ديت مي‌كند اما در انتهاي پست فطرانه خودش مي‌توانيد ببينيد

:: چاي نبات :: حديث هجرت :: اين راه بي‌نهايت :: عطش شکن :: براي ساكنان زمين :: چتر نجات :: مسك :: نفسانيات يك‌ من :: گيومه :: زير نور ماه :: هیچ و کوچ :: يك‌ نفر طلبه :: نون اول نامه :: تف سربالا :: یادداشت‌هاي يك بنده خدا :: براي خاطر آيه‌ها :: آغاز در نهایت ::

بعد از اون چند روز اوضاع افتضاح اينترنت، هنوز هم گويا وبلاگ‌هاي بلاگ‌فا درست بالا نمي‌آيد، خصوصا اين‌كه در وبلاگ ميان‌دار اين مراسم هيأت، اصلا نمي‌شود كامنت گذاشت!

 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه سی ام شهریور 1388 | 


           ص ل و ا ت
 

يك هفته گذشت، درست از روزي كه اولين پست‌ها به قلم بچه‌هاي هيأت نگاشته شد براي او
و ده‌روز هم از برافراشته‌شدن پرچم هيأت و اولين پست هيأتي اين وبلاگ
فكر نمي‌كردم ظرف اين ۱۰روز شش پست داشته باشم؛ گمان نمي‌بردم توان اين ميان‌داري را اين‌جا و بنده داشته باشيم ومسلم اگر لطف و عنايت خودش نبود، ذره‌اي پيش نمي‌رفت كارها
اين پست خداحافظي ميان‌دار است و تحويل دادن علم به باني
هرچه بود در توان همين بود و بس
اين آخرين‌كار را هم ولو خودسرانه انجام دادم اما فكر كنم خوب بود و دل‌چسب
گرچه به قول «براي خاطر آيه‌ها» دور از فضاي هيأتي بود اما بالاخره هيأت وبلاگي تفاوت‌هايي هم با هيأت‌هاي حقيقي دارد ديگر!

بيست‌وپنج نفر در نظرسنجي شركت كردند وچندين‌تا هم علي‌رغم دعوت خصوصي و عمومي نيامدند؛ قرار بود بيانيه جامعي بدهيم از جانب سه‌تن (بنده و آن‌دو كه اگر نبودند اين مراسم چهارم هم نبود) اما گرفتاري ناغافلانه مديريت محترم اجرايي و درس‌خوان بودن بيش از حد باني! نتيجه‌اش اين شد كه اين ميان‌دار سركش شخصا آراء را بشمارد و بيانيه بدهد
حالا صندوق‌ها هست خواستيد بيست‌بار بازشماري كنيد اما ابطال مبطال در كار نيست
اين‌جا هم نه مشروعيتي دارد نه مقبوليتي كه بخاطرش دعوا راه بياندازيد
اشك‌آور هم نمي‌خواهيم خودمان اشك‌مان دم مشك‌مان است به‌قدر كافي!

با تشكر از تك‌تك بچه‌هاي هيأت كه باعث شدند مراسم چهارم هيأت وبلاگي سبو در طول اين ده‌روز حدود ۲هزار كليك داشته باشد و طبيعتا شمار زيادي خواننده؛ تقدير مي‌شود از :
-  « والسلام » و « نيم‌من » به سبب شروع وبلاگ‌نويسي‌‌شان با پست هيأت
-  « تسنيم، چشمه بهشتي » براي نگارش دو پست در هيأت
-  « درون من » به‌خاطر قدم اول Return
-  « يونس در اقيانوس » به سبب تيتر جذاب و گيرا
-  « آب، خرد و روشنی » براي نوع نگارش متفاوت در قالب داستان
-  « پريزاد » براي دعوت به اعتدال
-  « گل‌صنم » براي طلب شفاعت
-  « نقطه سر خط  » به سبب اميد و شكايت تؤمانه
-  « واله »  و « امين » براي چشاندن حس شيرين داشتن ولي و بابا
-  « نشانه » و « محرمانه » براي دعوت به نجواي شيرين صلوات
-  « هبوط‌ » به خاطر يادآوري سيره نبوي
-  « شطرنج ناتمام » به سبب تشريح نگاه محبت‌آميز پيام‌بر
- دوستان « تشريك »ي به سبب نگارش دو پست-دو نفره
- سيدسجاد « روزنامه نویس » براي تذكر قرآني كه نمي‌خوانيم‌اش
- « حوريب » به سبب يادآوري محبت و شناخت و اطاعت
و « گيومه » به سبب نگاه احساسي و اخلاقي

تشكر مي‌شود از « واحه » و « بيرون از حلقه! » به سبب حضور فعال در خوانش مطالب بچه‌هاي هيأت و هم‌چنين تقدير ويژه از « اين روزها كه مي‌گذرد » و « زير نور ماه » به سبب جذب بيش‌ترين مخاطب و البته « ابراهیم » و « نسیم » برای همه چیز
بالاخره هدیه بچه‌هاي هيأت تقديم مي‌شود به :
« هيچ و كوچ » برای مطلب " خود فراموشی "
 « براي خاطر آيه‌ها » به خاطر نوشته " رسول آيه‌ها "
  « عطش‌شكن » به سبب پست " به عهدهای دلم وفا نکرده ام،حلال کن"
{ با اختلاف يك رأي از سوم تا اول }

 

ميان‌دار كوچك چهارمين مراسم هيأت وبلاگي سبو
اولين روز ماه آخرين پيام‌بر خدا
شعبان‌المعظم سال يك‌هزار و سيصد و هشتاد و هشت
ص...ل...و...ا...ت


 

+ به قلم صدرا مجد در شنبه سوم مرداد 1388 | 



درست مثل هيأت‌هاي درست‌وحسابي كه شب آخرشان مي‌خواهند خيمه را بياورند پايين
درست مثل همه هيأتي بروهايي كه تا هيأت تمام مي‌شود آن‌ها هم تمام مي‌شوند
درست مثل بچه‌هاي هيأت كه گريه مي‌كنند و چفت‌وبست داربست‌هاي هيأت را باز
درست مثل آن‌هايي كه چهارشب رفته‌اند هيأت و بعدش هيچي به هيچي
درست مثل آن‌هايي كه ...

تمام مي‌شود هيأت، اما تازه اول راه ماست
خواستيم جرعه بنوشيم از سبوهايي كه براي آخرين فرستاده‌اش پر شده بود
سي‌وچند سبو براي او، از بسته ۲۷تايي اول‌مان همه‌اش انتخاب شد جز دو آيه، همه نوشتند جز يكي؛ از بسته ۱۳تايي بعدي هم چهار آيه و چندتاهم ميهمان داشتيم، اضافه كنيدش ميهمان ويژه را
اما تازه اول راه است، بايد دوباره بخوانيم پست‌هاي بچه‌هاي هيأت را؛ اين‌بار دقيق، اين‌بار بگرديم و چيزي بجوريم و آويزه گوش‌مان كنيم؛ شايد كه، شايد كه ما هم مبعوث شويم...

نمي‌دانم شايد نپسنديد شما، اما به‌نظرم جالب است؛ مي‌خواهيم بهترين مطلب از ميان اين ۳۳پستي كه در اين سه-چهار روز هيات آپ شده را انتخاب كنيم، به دو دليل
يكي اينكه يه‌بار ديگه مطلب‌هامون را بخوانيم و اگه نكته‌اي از قلم انداختيم بياد آوريم
و دوم اينكه يك‌جورهايي از بهترين نويسنده هيأت تقدير كنيم، شايد مثلا هديه‌اي از طرف بچه‌هاي هيأت يا هر پيش‌نهاد خوبي كه شما بدهيد؛ حسن‌اش اين است‌كه انگيزه مضاعفي مي‌شود كه بر محتواي مطالب‌مان بيافزاييم؛ نه اينكه سر رفاقت شركت كنيم ويا عكس و طرح ساده و تك جمله و ترجمه آيه‌اي بنويسيم و بس!

:: واحه :: حوريب :: والسلام :: My Diaries :: پريزاد :: تشريك (مرتضي) :: گل‌صنم :: هواي تازه :: عطش‌شكن :: Ali.J :: گيومه :: چيبين :: يادداشت‌هاي يك بنده خدا :: جايي براي بودن :: محرمانه :: نشانه :: زير نور ماه :: حديث هجرت :: اين روزها كه مي‌گذرد :: هيچ و كوچ :: يونس در اقيانوس :: روزنامه‌نويس :: شطرنج ناتمام :: تسنيم :: نقطه سر خط :: تشريك (سيد ميثم) :: درون من :: تف سر بالا :: براي خاطر آيه‌ها :: عمو عباس :: تله‌پاتي :: چاي نبات :: نيم‌من :: هبوط :: نقش ::


سرتيترها و خلاصه پست‌هاي تمامي بچه‌هاي هــيـأت

سه انتخاب داريد، يك، دو ، سه
اولي ۳امتياز مي گيرد، دومي ۲امتياز، و سومي ۱ امتياز خواهد گرفت، آخرش جمع مي‌زنيم و بهترين را انتخاب مي‌كنيم. مسلما تائيد صلاحيت راي‌دهندگان هم به عهده هيأت سه‌نفره مراسم چهاردهم؛ ابراهيم، نسيم، صدرا خواهد بود

اما مطلب بايد وبلاگ‌پسند باشد چراكه هيأت وبلاگي بود
گرافيك و چينش مطالب را هم لحاظ كنيد
تيتر گيرا و جذاب  راهم همچنين
والبته مهم‌تر از همه محتوا و غناي مطلب

تمامي پست‌هاي بچه‌هاي هيأت را يك‌جا جمع كرده‌ام (روي لوگو هيات همين بالا كليك كنيد)
به اين خلاصه چند سطري‌اش كه ماحصل خوانش يك‌باره بنده بوده است اكتفا نكنيد؛ همه را بخوانيد دوباره و شايدهم چندباره
از بين اين سي پست {مطلب ميان‌دار و باني هيأت را انتخاب نكنيد} انتخاب بفرمائيد به شماره ۲،۱و۳
اگر در آزادانه‌بودن انتخابات شك نداريد ماهم قول مي‌دهيم بعدش نريزيم كف وبلاگ‌ستان وبا چوب و چماق نزنيم معترضين را!
پس بسم‌الله

 

+ به قلم صدرا مجد در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 | 


 

زمانی کنجکاو شدم تو را بیشتر بشناسم که مدعیان پیروی رسالتت را نسبت به تو کم‌اطلاع یافتم. آنان می‌گفتند تو سرمشق آنهایی و من آنها را متفرق، سرگشته و کم مشق می‌دیدم و زمانی کنجکاوتر شدم که در میان مدعیان سرمشقی‌ات بزرگانی را یافتم که در مورد تو ادعاهای بزرگی داشتند و خود امّا بی‌ادعا تحولات بزرگی را در خویش و جامعه رقم زده بودند.
وقتی به لذت امانتداری می‌اندیشیدم و از کم امین بودنم منزجر بودم، به شناخت تو که قبل از رسالتت امین می خواندندت، بیش از همه وقت کنجکاو شدم.
تو را بین همه‌ی تاریخ سازان، پرآوازه‌ی گمنام یافتم. مگر یک انسان چقدر می‌تواند لایه‌های جذابی داشته باشد که اینچنین نامش فراگیر عالم شود؟

عموماً در توصیف تو اثرات وجودت را بیشتر از ویژگی‌های خودت می‌شنیدم و لذا با شنیدن وصف ماندگاری‌هایت پرآوازه! و در توصیف سینه‌ی انشراح یافته‌ات گمنام! می‌دیدمت.
همه‌ی این کنجکاوی‌ها ونیز سرگشتگی‌هایم در شناخت تو موجب شد به فاصله‌ی خودم وبشریت با تو چنین که برایت می نویسم بنگرم:

مگر این نیست که خداوند در توصیف جایگاهت می‌فرماید:
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه

پس آنچه از بعثت تا شهادت تو در طول ۲۳ سال رخ داده است، الگویی است برای بشریت از زمان ارتحالت به سوی ملکوت، تا پایان عمر بشریت.
می‌دانم ۲۳ سال رسالت را به دوش کشیدی امّا نمی‌دانم پس از تو چند سال بشریت از رسالت تو بهره خواهد برد تا به پایان عمرش برسد.

مراحل مختلفی که از بعثت تا شهادت طی فرمودی چنان نقش الگویی دارد که بشر ناگزیر است قدم به قدم و مرحله به مرحله این مراحل را طی کند. این سیر اگرچه لازم است مرحله به مرحله توسط سطح عمومی بشر طی شود امّا من و یا هریک از افراد بشر را مجبور نمی‌کند که نتوانیم از همه‌ی رسالت تو استفاده‌ی الگویی کنیم.
اگر بشر در دوران قبل از هجرت تو به سر ببرد، هریک از افراد بشر این اختیار را دارند که منفرد تصمیم بگیرند و مثنی یا فرادی قیامی کنند که خودشان را از این دوران نجات دهند و به مراحل کمالیِ بعد از هجرت برسانند و اینجاست که اصالت فرد در جامعه تجلی می‌کند و افراد ضمن ساخته شدن در جامعه می‌توانند جامعه را بسازند.

آنچه برای من مهم است این است که بدانم من و جامعه‌ی جهانی در کدامین مرحله‌ی رسالت تو به سر می‌بریم. تنها در این صورت است که توانسته‌ایم از اسوه بودن تو بهره ببریم.

امینا! عنایتی فرما تا خود، تو و جهان را بشناسم و در آنچه از تو می‌شناسم امانتداری نمایم، چنانکه از رسالت تا شهادتت چنان بهره ببرم که در بند و اسارتِ توقفگاه‌های جاهلیت ِپیشرفته‌ی بشر درجا نمانم.

شب قدرِ تو شبی است که آنچه باید می‌دانستی را یکجا از خدایت دریافت نمودی و برای من شب قدر تو معادل امامت مولا علی (بر او سلام) است تا قبل از غیبت. آنها آنچه بشر نیاز داشت را به طور فشرده، در قالب‌های متفاوت ارائه دادند.

* مبعث و بعثت تو همزمان با شنیدن پیام اقرأ زمانی رخ داد که بشریت قابلیت شنیدن پیام اقرأ را یافته بود و برای من بعثت تو معادل بعثت منتظرانی است که این قابلیت را توسط امامان آخر پیدا کرده بودند تا بتوانند از امام‌شان که در غیبت صغری به سر می‌بُرد بهره ببرند.

* اعلام دعوت عمومی تو و محاصره‌ی تو ویارانت در شعبِ ابیطالب از سخت‌ترین دوران‌های زندگی‌ات بود و برای من این دوران معادل آغاز غیبت کبری است.

*  مهاجر شدن بعضی یارانت به سوی مناطقی غیر از مکه، قبل از هجرتِ خودت شکل گرفت و برای من این دوران معادل قیام‌های کوچک و بزرگی است که قبل از ظهور در عالم رخ داد.

* تو مضطرّانه به دنبال مأمنی برای هجرت، طائف و یثرب را شناسایی می‌کردی و برای من این دوران معادل انقلاب اسلامی امام خمینی و حرکت های شیعیان در لبنان وعراق است.

* بسیاری از مسلمانان ممکن است به خود قیافه‌ی مسلمین پس از هجرت تو را بگیرند و من امّا جامعه‌ی بشریت را در دورانی معادل قبل از هجرت تو به نظاره نشته‌ام.

* تو هجرت نمودی و امام شدی. این زمان باشکوه معادل قیام قائم توست و ظهورش.

* تو غزوه‌ی بدر و احد را فرماندهی کردی و مهدی (بر او سلام) قیام‌های همچون بدر و احدی را فرماندهی خواهد کرد.

* تو خندق و خیبر را نشان‌مان داده‌ای و شیعیان به فرماندهی امام‌شان، یهودیانی که مخالف توسعه‌ی رسالت تو باشند را ریشه‌کن می‌کنند.

* تو در حجه الوداع امام پس از خود را معرفی فرمودی و این معادل رجعتی است که در زمان مهدی (بر او سلام) رخ خواهد داد.

* تو به لقاء الله پیوستی و عمر بشریت در این کره ی خاکی به اتمام خواهد رسید.

به قلم ميهمان ويژه هيأت « علي‌رضا دوستاني »
علي‌آقاي دوستاني از فرهنگيان معروف شهر اصفهان است كه كمتر كسي در شهر پيدا مي‌شود،
 عضو قديمي كانوني يا جلسه‌اي فرهنگي باشد و اسم‌شان را نشنيده باشد.
 مطالعه تخصصي‌شان در چندين سال اخير پيرامون پيام‌بر عظيم‌شأن اسلام متمركز بوده است.

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 | 


           آخرین سلاح


وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ۱
و هر زمان آياتى را كه بر پيامبر نازل شده بشنوند چشم‌هاى آنها را مى‌بينى كه (از شوق) اشك مى‌ريزد بخاطر حقيقتى را كه دريافته‌اند، آنها مى‌گويند: پروردگارا ايمان آورديم، ما را با گواهان (وشاهدان حق) بنويس

آيه هشتاد و سه سوره مباركه مائده

مگر فرقي هم مي‌كند براي من؟
حال مي‌خواهد مسيحيان حبشي باشند كه جعفربن‌ابوطالب براي‌شان «مريم» خوانده و زار زار گريسته‌اند؛ يا راهب مسيحي‌ و ۳۰همراهش كه «يس» شنيده‌اند و ايمان آورده‌اند
و حال خدايي كه دارد با آخرين پيام‌برش در آخرين روزهاي عمرش حرف مي‌زند
تقدير مي‌كند از آنان و نهيب مي‌زند بر من مثلا شيعه
مگر فرقي مي‌كند براي من؟
من كه گوشم و زبان؛ فقط
مي‌خوانم، نمي‌فهمم / مي‌شنوم، نمي‌فهمم
تو بگو، اشك و ايمان و شوق كجاست؟

مي‌گفت۲ :
آدم خليفه تنهاي خدا
روي زمين است
امپراتوري كه گاهي بايد برگردد به
آخرين سلاحش
و سلاح او گريه‌ست

۱ آيه هشتادوسوم از سوره مباركه مائده
۲ فاضل نظري

+ به قلم صدرا مجد در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 | 



اذا كان يَوْم القِيامَة
نادي مُناد ٍ مَن عَمِل عَمَلاً لِغَير الله
فَلْيَطلُب ثوابَه مِمَّن عَمِله لَهُ

هرگاه روز قيامت فرارسد، منادي فرياد برمي‌آورد:
هركس كاري براي غير خدا انجام داده‌، پاداش آن‌را از او طلب نمايد
«آخرين پيام‌آور او»

بيست‌هفت روايتي كه نيت كرده بوديم برايش بنويسيم، جدول‌اش كم‌كم تمام مي‌شود و از فردا شروع؛ انتخاب ۲۷آيه از ميان انبوه آيه‌هاي طلايي‌اي كه هركدام پر است از نكات و ظرايف ندانسته‌ي ما، گرچه سخت بود اما سخت‌ترش انتخاب شما بود از ميان اين ۲۷آيه
و به‌وضوح درميان كامنت‌هاي خصوصي و عمومي عيان بود اين دشواري!

حالا نوبت بسته سيزده‌تايي دوم‌ست، سيزده آيه‌اي با كمي فضاي متفاوت نسبت به دسته اول، آياتش هيجان‌انگيزترست و نقل‌وقول اطرافش بيش‌تر:

سوره علق آيه۱/سوره مزمل آيه۱و۲/سوره المدثر آيه۱و۲/سوره توبه آيه۱۲۸/سوره اعراف آيه۱۵۷/سوره احزاب آيه۵۶/سوره محمد آيه۱۹/سوره كهف آيه۱۱۰/سوره بقره آيه۲۱۴/سوره احزاب آيه۵۰/سوره نور آيه۵۴/سوره احزاب آيه۵۹/سوره تحريم آيه۱

متن متبرك آيات و ترجمه‌هايش را در پايين همان صفحه آورده‌ام
انتخاب روز آپ‌كردن آزادست براي دوستان دير رسيده كه ديگر هيچ‌گاه نگويند "و بازهم دير رسيدم!"
فقط لطف ‌كنيد بچه‌هاي هيأت را كه مطلع مي‌كنيد از انتخاب‌تان، مابين جمعه تا ۲شنبه مزين بفرماييد مرقومه خود را؛ همين

جمعه شنبه يك‌شنبه دوشنبه

آل‌عمران   آيه ۱۴۴
واحه

نساء   آيه ۶۹
حوريب

مائده   آيه ۹۹
والسلام

يونس   آيه ۹۹
My Diaries

آل‌عمران   آيه ۱۵۹
تشريك

نساء   آيه ۱۷۰
گل‌صنم

مائده   آيه ۶۷
هواي تازه

انفال   آيه ۲۷
عطش‌شكن

احزاب   آيه ۴۵
Ali.J

احزاب   آيه ۵۳
گيومه


نساء   آيه ۵۹
چيبين

نساء   آيه ۶۴
يادداشت‌هاي يك بنده خدا

مائده   آيه ۸۳
جايي براي بودن

انفال   آيه ۶۴
محرمانه

توبه   آيه ۶۱
نشانه

كهف   آيه ۶
زير نور ماه

حجرات   آيه ۲
حديث هجرت


آل‌عمران   آيه ۱۶۴
اين روزها كه مي‌گذرد

انفال   آيه ۲۴
هيچ و كوچ

نور   آيه ۶۳
يونس در اقيانوس

فرقان  آيه ۳۰
روزنامه‌نويس

شعراء   آيه ۳
شطرنج ناتمام

فتح    آيه ۲۹
تسنيم

محمد   آيه ۲
نقطه سر خط

گله ندارم كه ميان‌دار حق گله ندارد
اما وقتي آدم كامنتي مثل كامنت ::بیرون از حلقه:: و ::امين:: و ::هبوط:: را مي‌خواند، حتي كامنت بچه‌هايي كه تازه وارد هيأت شده‌اند و البته كامنت‌هاي خصوصي را گاهاً، كلي دلش شاد مي‌شود و دل‌گير كه چرا سطور نگاشته شده اول پست قبل به قلم باني هيأت مغفول مانده است و يك‌سالگي‌اش!
باز يادم رفت كه ميان‌دار حق گله ندارد
شرمنده

  

+ به قلم صدرا مجد در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 | 



"هیئت وبلاگی"؛ این تعبیر اولین‌بار برای خودمان هم جالب بود و عجیب و حتی مقداری خنده‌دار!
ولی‌ هم شرایط آدم‌ها عوض می‌شود و هم شرایط زمانه؛ هست زمان‌های که تنها باشی‌، تنها گذاشته باشندت یا حال صحبت‌کردن و سخنرانی‌ شنیدن نداشته باشی؛ با اینکه شدیداً حرف برای‌ زدن داری و سوال برای پرسیدن و اشتیاق برای یافتن بارقه‌ای از نور خدایی... و در زمانه ما این دنیای مجازی و رفیقان هرگز ندیده، خوب می‌توانند این نیاز‌ها را پاسخ دهند.

طرح از سيد داوود موسوي


این جور فضاهایی بود و این جور شرایطی، که جمعی‌ از ما را به فکر تشکیل یک "هیئت وبلاگی" انداخت.  جايی که قرار نیست دنبال کتری و پوش و داربست بگردی،يا ۳ماه زنگ‌زدن برای جور‌کردن سخنران و مداح. یک جمع عاشق می‌خواهد و پایه، که بنشینند و از خودشان مایه بگذارند وسط برای استفاده همه: یک جور تعاونی مجازی-‌معنوی! تازه با محدودیت وقت و مخاطب هم کمتر طرفی و می‌توانی‌ از گستره ابزار‌های دنیای مجازی بهره ببری: یک پاتوق شیک و امرزوی! اسمش را هم گذاشتیم "سبو" تا یادمان باشد که این‌ها همه جرعه‌هایی از آن دریای بی‌کران است و اینکه هر کس را کوزه بزرگ‌تر، سیرابی بیش‌تر...

یک سال پیش شروع کردیم، با ۱۲ وبلاگ در ۲۷ رجب به میان‌داری نفسانیات یک من، که برای شروع کار خیلی‌ خوبی در آمد. بعد جلسه دوم یک کار دقیقه نودی با ۱۰ وبلاگ در ۲۱ رمضان به میان‌داری حدیث هجرت. جلسه سوم هم دهه محرم بود با ۲۶ وبلاگ به میان‌داری نقش، یک هیئت باشکوه و مفصل با کلی‌ خوراک فکری و معنوی و حتی روضه خوانی آنلاین!

و حالا باز داریم به ۲۷ رجب نزدیک می‌شویم و به عبارتی اولین سال‌گرد تاسیس "هیئت وبلاگی سبو". ۲۷ رجب سال‌گرد بلوغ انسان و جشن تکلیف بشریت است؛ ما هم دوست داریم این روز را محور و مبدا هیئت خود کنیم، تا شاید ما - آدم‌های آخرالزمانی - هم زودتر مبعوث شویم.

 

اولش براي خودم هم سخت بود، اما شما سخت نگيريد
مي‌دانم اين همه تناقضات نوشتاري و تصويري «جايي براي بودن» جاي‌گاهي براي ميان‌داري هيأت نمي‌گذارد اما باري بر دوش است و نذري در پيش
شما كلام را بنگريد و نه من قال را
آن ابراهيم هجرت كرده اگر نبود باني اين هيأت و اگر نبود مديريت و برنامه‌ريزي نسيمي كه نقش مي‌زند، مسلما اين چهارمين مراسم هيات وبلاگي سبو پا نمي‌گرفت
هر هيأتي ميان‌دار دارد، ميان‌دارش گرچه آبرويي براي عرضه ندارد اما سخت مي‌كوشد تا با برگزاري هيأت، آبرويي براي خودش دست‌وپا كند و فرصتي براي مخاطبان جهت نفس كشيدن در يك فضاي پاك و اندكي انديشيدن
حال اوست كه بايد بطلبد و اذن دهد و شما هم‌راهي


بيست و هفت آيه انتخاب شده است، باور كنيد خيلي سخت بود، بين اين‌همه آيه ناز و محكم انتخاب‌كردن ۲۷تا، حتي اگر معيار داشته باشي كه محتوي "رسول" و "نبي" و "محمد" باشد باز هم سخت است
شايد سخت‌تر از انتخابي كه همه‌يمان بايد بكنيم و البته شايد بعضي‌ها كرده‌باشند آن انتخاب را!!!

قرار را بر اين دانسته‌ايم كه هيأت چهار روز برنامه داشته باشد، از جمعه ۲۶تير تا روز عيد مبعث، دوشنبه ۲۹تير، بر همين اساس آيات را تقسيم‌بندي كرديم

آيات در چهار دسته هفت‌تايي تقسيم شده‌است {باشه خودومون مي‌فهيم كه ۴*۷تا مي‌شود ۲۸تا، گرچه بعضي‌ها معتقدند دو دو تا مي‌شود ۱۰تا!؛ دسته اول آيات ۶تاست!}
هر دسته در يك‌روز ارائه مي‌شود؛ يعني ۶آيه در روز جمعه، ۷تا روز شنبه، ۷تا يك‌شنبه و بالاخره ۷تاي آخر دوشنبه روز عيد. اين تقسيم‌بندي براي اين صورت‌گرفته كه مطالب را بچه‌ها راحت‌تر بتوانند بخوانند و البته اندكي هم برنامه‌ريزي داشته باشيم!

پس شما خيلي با صبر و حوصله، ليست آيات را مي‌خوانيد، يك آيه را انتخاب مي‌كنيد و البته در هنگام انتخاب به روزي كه بايد آپ‌كنيد هم توجه مي‌فرماييد!

●  خوب حالا اصلا قراره چي نوشته بشه؟
آياتي كه انتخاب شده يك‌جورهايي مربوط است به حضرت رسول، البته نوع نگاه آيات متفاوت است
بعضي مخاطب را ايشان قرار داده، بعضي خداوند به پيام‌آورش پيام داده براي ما، بعضي امر كرده است بر ما و قس‌علي‌هذه...
شما يك آيه به دل‌تان مي‌نشيند و فكرتان را مشغول مي‌كند، اين بهترين چيز است؛ برداشت‌هاي خودمان را با هم درميان مي‌گذاريم در محوريت اين آيات تا به يك نتيجه خوب برسيم
ان‌شاءالله
حالا هركس قلمي را مي‌پسند و روشي را
شعر مي‌گذارد، تفسير از منابع مي‌گويد، خودش برداشت مي‌كند، طرح مي‌زند و عكس مي‌گذارد؛ اما آنچه مهم است اينست كه ما فكر كرده‌ايم در مورد مردي كه آخرين فرستاده بهترين دوست‌مان است و براي نجات و هدايت ما آمده است

●  اين هم لوگوي هيات است، نمي‌دانم هرچه دوست داريد اسمش را بگذاريد، استند، بنر، پرچم، نام‌واره، لوگو؛ خلاصه آن چيزيست كه مشخص مي‌كند ما قدم گذاشته‌ايم در هيأت وبلاگي سبو
كد جاوا را بايد بلافاصله بعد تگ بلاگ‌فا در قالب وبلاگ‌تان بگذاريد

ماحصلش مي‌شود مثل همين‌جا، آهان يكم اوون‌ور‌تر! سمت راست بالاي بالاي صفحه

با توجه به اين‌كه كمي نوشتن پيرامون آيات سخت است پيش‌بيني اوليه‌مان ۲۷ آيه بود به نيت ۲۷رجب، حالا استقبال زياد شد فكرش را كرده‌ايم شما نگران نباشيد!

● مي‌دانيم كه سخت است، اصولا فكر كردن سخت است و نوشتن از آن سخت‌تر اما ارزش‌مند
خصوصا وقتي همگي‌يمان باهم با يك محوريت فكر مي‌كنيم مسلما نتيجه‌اش ارزشمند خواهد بود
همه آيات در صفحه جداگانه‌اي آورده شده، جدول مراسم هيأت هم آن‌جاست، كامنت‌دوني اين پست هم منتظر انتخاب آيات شما

عزيزي مي‌گفت
نه اين‌كه مي‌آيم تا به تو برسم ... همين‌كه مي‌آيم، به تو مي‌رسم
پس بسم الله

 

+ به قلم صدرا مجد در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 | 




صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
تمامي پست‌ها





اكـــســـــيـــــر
نفسانيات يک من
چاي نبات
تشريك
حديث هجرت
يونس در اقيانوس
ميزراقلي‌خان راپورتچي
خبرنگار افتخاري نيويورک‌تايمز
تسنيم، چشمه بهشتي
نقطه سر خط
آغاز در نهايت
نقش
آب، خرد و روشني
شاهد بياورم..؟
اين‌جا نبودن
خانه‌ء گرافيك نردبان







گیرکرده در گلو
دل‌نوشت‌ها
اندکی در باب سیاست
روزنوشت‌هاي بي‌خودي
برای یک دوست
هيأت وبلاگي سبو



دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386




SFO in Google Reader
 RSS