شروعش مهم نيست قمري باشد يا شمسي وياحتي ميلادي
وقتي حساش ميكني كه دارد يكسال ميشود همانوقت، وقتاش است
حالا روي حساب قمري شده است موقعش و ۱۰-۱۱روز تا شمسياش مانده باشد
تب داشتم
نميدانم چند درجه؛ معلوم هم بود، آن كله كچل با آن آفتاب داغ،
آن دشداشه گشاد با آن باد كولرها كه مستقيم ميخورد بر فرق سر؛
تازه شانس آورده بودم نشكسته بود پوستهاش!
شب آخر بود
فردايش را هم داشتيم كامل و حتي تا سحر پسفردايش را،
اما گويي آنشب، حكم شب ِ كامل ِ آخر را داشت؛ اما مگر ميگذاشت آن تب و مگر گذاشت
درست در همان چند دقيقه كه كنارم بود
بياد تمام آن تكتك ثانيههاي ۸سالي كه با هم بوديم
نميدانم چرا من، بيخود و بيجهت فكر كردم ديگر تمام شده است!
گويا بخاطر دعايي بود كه براياش كرده بودم و شايد او برايم نكرده بود، شايد!
اما از همان روز و همان وقت و همان لحظه
در همان حال تب و همان مكان و خاك شريف
گويا مطمئن شده بودم؛ حالا چه فرق ميكند تا شهريور طول كشيد
تو بگو
اگر هذيان بود و ياوهگويي بيمار تبدار؛ پس چرا اتفاق افتاد؟

And It Doesn't Seem To Matter
And It Doesn't Seem Right
Cause The Will Has Brought No Fortune
Still I Cry Alone At Night
Don't You Judge Of My Composure
Cause I'm Lying To Myself
باز خدا روح اين مایکل را شاد كند كه اينقدر شرف داشت كه مرگاش
تيتريك رسانههاي جهان در طول اين يكهفته ۱۰روز را عوض كند
تيتر يكي كه چندين سال بود منتظرش بودند
و ياران امام برايشان انجام داده بودند
+
به قلم صدرا مجد در چهارشنبه دهم تیر 1388
|